مثل آن آدمی که در مناطق ممنوعهٔ خیابان قدم می زند و در کتاب الکلی های گمنام به آن اشاره شده، رفتارهای جنسی ام به من این احساس را می دادند که دارم چیزهای اطرافم را کنترل می کنم. همۀ آن چیزی که نیاز داشتم یک ارتباط موقت بود.
بالاخره ماشین بازی اعتیاد جنسی ام با واقعیت تصادف کرد. سواری تمام شد و من فکر کردم که دارم می میرم. با این وجود کمک را در SA یافتم و قدم به قدم در حال بهبود هستم. من با نیرویی برتر از شهوت، ارتباط برقرار کرده ام. یک ارتباط حقیقی برقرار کرده ام و میدانم که زنده می مانم.
