فقط برای امروز بهبودی ادامه دارد خداوندا مرا وسیله صلح و آشتی قرار ده تنها راه نجات مشیت الهی است ساده است، انجامش بده نخست، مهمترین کار آسان بگیر رها کن و به خداوند بسپار بگذار از من شروع شود زندگی کن و بگذار زندگی کنند فقط برای امروز این نیز بگذرد هر اندازه که ببخشیم به همان اندازه پس میگیرم ما به خانه برگشتیم ما چیزی یافتهایم که برای آن هیچ جانشینی وجود نداشتهاست ما باید جزئی از دیگران باشیم معحزه وجود دارد با رها کردن پیروز میشویم من هیچ حق انتخابی نداریم ما همیشه میدانستیم، ولی ... تنها راه حل این است باشد که اراده تو جاری شود، نه اراده من راه حل نصفه و نیمه برای ما بیفایده است اگر به دنبال بهبودی هستیم، دوباره برمیگردیم همه چیز با پاکی شروع میشود راه درست زندگی تو همین است اینجا راه صعود به طرف پایین است هیچ راه میان بری وجود ندارد مشکلی دارم که قادر به حل آن نیستم دیگر مجبور نبودم نقش بازی کنم تسلیم، چه وازه رهایی بخش زیبایی رهاش کن گویی پروردگار برا نجات ما تمام کائنات را مامور میکند دیگر چیزی علیه ما نیست
استـــان تهــــران و سمنــان
ما یک راه حل داریم که ادعا نمی کنیم برای همه است؛ ولی می دانیم که جوابگوی نیاز ما بوده است. اگر شما فکر می کنید که با ما همدرد هستید و مشکل مشترکی با ما دارید، ما هم دوست داریم که راه حلمان را با شما درمیان بگذاریم.
برگزفته از بخش “سخنی با تازه وارد”
کتـــابـــــ سفـــــید…


بنابراین به مرور متوجه می شویم ما همیشه در معرض وسوسه هستیم و همیشه در مقابل شهوت عاجز و بی قدرتیم.
بالاخره درک خواهیم کرد که تازمانی که نتوانیم از منبعی، قدرت لازم برای غلبه بر شهوت را دریافت کنیم، همچنان درگیر وسوسه خواهیم بود و در مقابل شهوت، احساس ناتوانی خواهیم کرد. با پاک ماندن و کارکرد قدم ها، رفته رفته ترس ما از لغزش از بین می رود و می توانیم امیدوار باشیم که: زمانی افکار اجباری و دائمی شهوت، البته نه وسوسه، از بین خواهد رفت.

مردن در اثر اعتیاد جنسی یا زندگی براساس اصول روحانی انتخاب هر کدام از اینها مشکل به نظر میرسد. اما بررسی شواهدی که نشان میداد ناتوانی من در اداره زندگی در حال نابودکردنم است، سپردن اراده و زندگیام به نیروی برتر را برایم آسانتر ساخت هنگامی که شنیدم نیرویی برتر از من این کار را به خوبی برایم انجام میدهد احساس رهایی کردم و آنگاه تنها کاری که لازم بود انجام بدهم این بود که طبق خواست او عمل کنم. من سپردن اراده و خواستههایم برای ایجاد یک ارتباط و یا ازدواج خلا کشندهای که داشتم، تمایل به ارتباط با دوستپسرهای قدیم و ترسهایم را تمرین کردم به تدریج آموختم که هرچه بیشتر به خدا بسپارم، زندگی آسودهتری خواهم داشت.

ما نیز تاوقتی که به چیزی متصل هستیم و آن را رها نمیکنیم و در تلاش هستیم که با آن بجنگیم و آن را مطیع خود سازیم عادات ما نیز با ما میجنگند و از ما به مراتب قدرتمندتر عمل میکنند و همواره برنده هستند. تنها در یک صورت است که شرایط برای ما آزادی را به ارمغان میآورد و آن درست زمانی است که شاخه را رها میکنیم. گویی پروردگار برای نجات ما تمامی کائنات را مأمور میکند و آنها را با شرایط ما مطابقت میدهد. تنها پذیرش ناتوانی و ضعف در برابر شهوت یا هر نوع دیگر از برونریزی بـه ما کمک نخواهد کرد؛ بلکه گذشتن از حق خود برای انجام برونریزی و رها کردن آن است که آزادی و پاکی را به ارمغان میآورد. ما و آنچه ما را احاطه کردهاست هر دو میدانیم که هیچ اشتباهی رخ نمیدهد. امکان هیچگونه تسلیم ریاکارانهای وجود ندارد. بنابراین باید سپاسگزاری خداوند را به جهت ترک اعتیادمان و تسلیم به جای آوریم. خداوند همیشه با ما همراه بوده و با آغوشی باز در انتظار ما بـه سـر بـردهاست. به جای اینکه از روی ترس و هراس خودمان را هلاک کنیم با تسلیم این اجبار و اضطرار را از بین میبریم.

با بلند پروازی هایمان در جستجوی زندگی در را برای امکان دریافت واقعیت زندگی بر روی خود بسته بودیم.
افراد برنامه به من نشان دادند که من در خودم غرق شده ام من آنجا نشستم و درمورد خودم، همسرم، کارم و مردمی که خارج از آن مکان بودند صحبت کردم و همیشه دنیا حول محور من می چرخید و نمی توانستم قبول کنم که مشکل در واقع همین بود! نشستن بر جایگاه خداوند مرا از همه دور کرده بود و به شدت تنها شده بودم. بنابراین ما خودمان خدا شده بودیم.

قدمهای یک، دو و سه ما را به جایی می رساند که بتوانیم این فرآیند را آغاز کنیم و هنگامی که این فرآیند آغاز شد، کارکرد شفابخش قدمهای چهار تا ده به روش زندگی ما تبدیل می شود. محصول هر چرخه آگاهی، رها کردن (تسلیم کردن) و کشف و شناسایی باعث ایجاد، رشد یگانگی و بینش می شود که در ادامه، باز هم آگاهی، رهاکردن و شناسایی بیشتری را سبب می شود. هر چه پیش می رویم این جاده باریکتر می شود، اما از آنجایی کــه به مرور چیزهای بیشتری را می یابیم که باید رها شوند، بینش ما ارتقاء می یابد و چشم انداز پیش روی ما به صورت باورنکردنی، کاملتر و شگفت انگیزتر خواهد شد. کشف و شهودی که برای این عضو پیش آمده است احتمالاً برای بسیاری از ما نیز آشنا است:
ارتباط حقیقی، تنها در جبران اشتباهات گذشته نهفته است. هر زمان که من تمایل به شهوت و رنجش را به خدا می سپرم و از خداوند خواهان رستگاری می شوم، یگانگی با خدا را تجربه می کنم!

هرچه بیشتر از دانش و اطلاعات برای ایجاد انگیزه در خودم استفاده می کردم، مصیبت هایم بیشتر می شد و دانش و اطلاعات مذهبی ام اوضاع را وخیم تر میکرد. دانش و آگاهی حتی از نوع صحیح هـم قدرتی ندارد. نیاز من به داشتن آگاهی در مورد روانشناسی یا خداوند نبود؛ بلکه به نیرویی نیاز داشـتـم تـا دربرابر ناتوانایی هایم به من قدرت دهد و از نوری که در درونم سوسو میزد پیروی کنم. هزاران بار تصمیم به متوقف کردن رفتارهایم گرفته بودم و تقریباً هربار، این آخرین بار بود. مشکل من این بود کـه درجا می زدم و در جهت رفع این مشکل تلاشهای بیهوده زیادی انجام دادم: رفتن به کلیسا، خواندن دعا، روزه گرفتن، درمانهای مختلف داروهای آرام بخش و در نهایت ازدواج مجدد و خانه و شغل جديد. فکـر می کردم آنچه واقعاً به آن نیاز دارم داشتن همسر مناسب شغل مناسب و محیطی مناسب برای زندگی و کار است.

بسیاری از زنان و مردانی که چندین سال از نظر جسمی در برنامه پاک بودهاند متأسفانه هرگز نمیتوانند به قلب برنامه و بهبودی واقعی دست پیدا کنند. به نظر میآید که بزرگترین مانع قدم 4 تا 10 است که در واقع هسته اصلی برنامه میباشد به نظر میآید این قدمها خیلی کمتر در تجربیات واقعی درک میشوند. اکثر ما وقتی با چنین قدمهایی مواجه میشویم طفره میرویم و امتناع میورزیم فرآیند تصحیح اشتباهات برایمان بیگانه است و میلیونها سال نوری از ما دور به نظر میرسد گویی در یک دنیای دیگر است و ما نمیتوانیم با آن ارتباط برقرار کنیم یا فوراً آن را از سر خود باز میکنیم یا اینکه به خود میگوییم تا حدی که توان داشتم عمل کردم. من به کمک کسی نیاز ندارم و نمیخواهم تغییر کنم این انکار و خود را به نابینایی زدن است. گویی به هر چیزی چنگ میاندازیم و هر چیزی را بهانه میکنیم تا از انجام آنچه برای بهبودی ما مورد نیاز است سر باززنیم وقتی بعضی از اعضاء چنین اشخاصی را میبینند که بیش از اینکه به بیداری روحانی دست پیدا کنند اسیر عوامل بیرونی هستند و در تکاپو نیستند تصادفاً میشنویم که میگویند: «اگر پاک ماندن این است، من نمیخواهم پاک بمانم چیزهای کمی هستند که از دست دادن آنها به اندازه از دست دادن زندگی معنوی دردآور است. نکته جالب توجه آن است که ما حتی اگر از نظر معنوی مرده باشیم، میتوانیم چنان وانمود کنیم که زنده هستیم و زندگی میکنیم.

همسران من هرگز به تیرهترین رازی که در سینه شوهرشان مدفون شدهبود، پی نبردند. شهوت، یگانه همسر، بانو، معبود و ارباب من بود و من غلام حلقه به گوش او بودم. بنابراین همسران من هیچ شانسی نداشتند کـه مـورد توجه من قرار بگیرند.
تصمیم گرفتم که شغل ده سالهام را رها کنم با این فکر که اگر به نویسندگی که شغل مورد علاقهام بود بپردازم، همه چیز درست میشود. بنابراین خانهام را فروختم و به کلی از هرآنچه در آن بود رها شدم. بعدها متوجه شدم کـه یکی از دلایل رها کردن کار ده سالهام خودداری از برقراری رابطه جنسی با زنان در محیط کارم بود. این یکی دیگر از مردانگیها و دلاوریهایی بود که به تنهایی از عهدهاش برآمدم رها کردن کارم امری ترسناک بود؛ اما احساس خوبی به من داد. این یک شروع جدید بود. بالاخره میتوانستم از آن همه وسوسه در محیط کارم نجات پیدا کنم و دیگر لازم نبود موش و گربه بازی کنم حال دیگر میتوانستم در پناهگاه امن خودم در میان کتابها خودم را پنهان کنم و تبدیل به انسانی جدید، بهتر و متفاوت شوم.

پروردگارا
خود را تقدیم تو میدارم با من کن و از من ساز آنچه خود اراده کنی
از اسارت نفس رهایم کن تا انجام ارادهات را بهتر توانم
مشکلاتم را بگیر تا پیروزی بر آنها شاهدی باشد برای کسانی که
با قدرت تو عشق تو و راه تویاریشان خواهم داد
باشد که همیشه بر ارادهات گردن نهم
آمیــــــن

با تسلیم کردن نفس در سه قدم اول، اکنون آماده شدهایم که با کارکرد قدم چهـار بـه بعـد، بـه بازیابی، بهبودی و رشد بالا برویم. کارکردن این قدمها ما را با هیولای ترسناک درونمـان کـه از آن فراری بودیم روبرو میسازد. آنها ما را ترغیب میسازند تا بدیهای درونمان را ببینیم و برای تغییر در خود تمایل پیدا کنیم. هـر تعهدی به رحمت خداوند تبدیل میشود و همانند یک آیینه سحرآمیز، این فرآیند ابتدا بـه مـا کـمـک مـیکنـد کـه خودمان را ببینیم و بشناسیم و آنگاه اگر شجاعت کافی داشتهباشیم، به ما کمک میکند که به داخل قلمرو جدیدی پا بگذاریم که پیش از این هرگز نمیشناختیم.
اکنون زمان آن رسیده که بار سنگین اشتباهات و گناهانی که مرتکب شدیم را از روی شانههایمان زمین بگذاریم. از دل یک یأس عمیق، تسلیمی واقعی بیرون میآید که میل به خوبی و اصلاح رابطه با همنوعان خود را در درون ما به جریان میاندازد.

هنگامی که بیماری ما فعال میشد افکارمان کنترلناپذیر میشد و مرتباً به تخیلات شهوانی پناه میبردیم ترس، اضطراب یأس، رنجش و از خود بیزاری ما را رنج میداد ما مقاصد روحانی را تصور میکردیم؛ ولی به ندرت اعمال روحانی انجام میدادیم انتخابهای ما عواقب دردناکی را پدید میآورد و بسیاری از کارهایمان عامل شرم و انزجار بودند تلخرویی و سهلانگاری ما باعث مسموم شدن روابطمان با نزدیکانمان شدهبود به راستی با رها کردن اراده شخصی و سپردن اراده و زندگی خود به نیرویی برتر چه چیزی را از دست میدادیم؟ با این تصمیم کمک خداوند را بدون چون و چرا پذیرفتیم.
کمک خداوند اغلب به صورت راهنماییها و پیشنهادهای راهنما به ما ارائه شد. قدم سه یعنی اینکه از کنترل کردن نتیجه دست برداریم و در عوض خود را برای اجرای خواست خداوند آماده کنیم و همچنین به این معناست که در تمام کارها به راهنمایی خداوند اعتماد کنیم هنگامی که به این تصمیم عمل کردیم دوباره قدرت در ما جریان پیدا کرد که این قدرت خداوند بود نه قدرت ما هنگامی که اراده ما با اراده خداوند در یک راستا قرار گرفت زندگی ما پربارتر و غنی تر از آن چیزی شد که تصورش را میکردیم.

راهنمایم به من گفت که نیروی برتر آن چیزی است که در برابرش زانو بزنیم. من در مقابل فکـر خودم زانو زدهبودم چرا که فکر خودم چیزی بود که مدتها برای من کار کردهبود و به من این امکان را دادهبود که فردی موفق به نظر برسم و مرا از گرفتاریها نجات دادهبود، فکری که مرا قادر ساخته که شرایط را طوری تغییر دهم که بتوانم زندگیام را ادامه دهم من هنگام فکر کردن احساساتم را نادیده میگرفتم بدینگونه که به خودم میگفتم که این احساس چیزی نیست که من درگیر آن هستم یا اینکه به خودم میگفتم که این چیزی نیست که من به آن فکر میکنم من شرایط را طوری برای خودم توجیه میکردم که بتوانم بر آن غلبه کنم حال از کجا میدانم که من به خودم اعتقاد داشتم؟ چون هرگاه با مشکلی مواجه میشدم به خودم پناه میبردم من به عبادتگاهی پناه میبردم که در آن «من» را میپرستیدم من به خودم اعتیاد داشتم.

اکثر ما قبل از اینکه به رختخواب برویم شهوتمان را دوباره به خداوند تسلیم می کنیم و از او خواهش می کنیم که در طول شب ما را همچنان پاک و به دور از شهوت نگاه دارد. شهوت به همه وجود ما رسوخ می کند. ما فهمیده ایم که باید نفس نیمه هوشیار را که به سمت شهوت متمایل است، تماماً به خداوند تسلیم کنیم.
هر شخص می تواند کل برنامه را بر اساس همان چیزی ک خود درک کرده است در قالب کلمات ساه اما بسیار عمیق خلاصه کند:
“بدون خدا، من نمی توانم؛
بدون من، خداوند نمی خواهد”
باشد که رستگار شویم هم اکنون به ستمش بیایید.

هنگامی که بیماری ما فعال میشد، افکارمان کنترل ناپذیر میشد و مرتباً به تخیلات شهوانی پناه میبردیم. ترس، اضطراب، یأس رنجش و از خود بیزاری ما را رنج میداد. ما مقاصد روحانی را تصور می کردیم؛ ولی به ندرت اعمال روحانی انجام میدادیم انتخابهای ما عواقب دردناکی را پدید می آورد و بسیاری از کارهایمان عامل شرم و انزجار بودند. تلخ رویی و سهل انگاری ما باعث مسموم شدن روابطمان با نزدیکانمان شده بود. به راستی با رها کردن اراده شخصی و سپردن اراده و زندگی خـود بـه نیرویی برتر، چه چیزی را از دست میدادیم؟ با این تصمیم کمک خداوند را بدون چون و چرا پذیرفتیم.

دیگران هم درباره این موضوع مشارکت نمودند و من جلسه را برای برگشت به سرکار ترک کردم؛ درحالی که احساس راحتی زیادی مینمودم. بالاخره جوابم رایافتم: احساس دشمنی در هنگام مواجهه با دشمنی دیگران، به دلیل کینه توزی خودم است. مهم نبود که چگونه، چرا یا کِی خشمگین میشدم، هروقت که محیط ایجاب مینمود، کینه پنهان من به شکل دشمنی بروز میکرد.
من میتوانستم این مطلب را ببینم و قبول کنم، همانطور که سال ها قبل قبول کرده بودم که من یک معتاد جنسی هستم.

من حتی قبل از شروع خودارضایی خودم را مانند مشروب خواران مییابم؛ یعنی اولین فکر شهوت آلود مشابه اولین لیوان مشروب عمل میکند. شهوت مثل یک ماده مخدر در خون من عمل میکند و مرا وادار به خودارضایی میکند. من قبلا این جمله را در AA شنیده بودم که خوردن مشروب آخرین کاری است که من در یک لغزش انجام میدهم. خودارضایی یک نتیجه است و شهوت مسئله اصلی و پنهان است.
خدارو شکر که علاجی برای هردوی اینها وجود دارد.

وقتی پیام SA را درباره شهوت خواندم، دیدم اشتباه از من است نه او. به عنوان قسمتی از بهبودیام توافق کردیم ۹۰ روز از رابطه جنسی پرهیز کنیم. در پایان آن دوره پرهیز توافق کردیم پرهیزمان را ادامه دهیم و باز ادامه دادیم تا این که یک سال شد. چه رهایی بزرگی بود دانستن این که رابطه جنسی اختیاری است؛ بازی قدرت و کنترل نیست؛ بلکه بیان عشق و تعهد است. برهیز این امکان را داد تا《ترک اعتیاد》کنم و متوجه شوم که چطور شهوت داشت مرا کنترل میکرد.
با حذف شهوت از زندگی زناشوییام فهمیدم رابطه جنسی بدون شهوت ممکن است و همچنین، عشق بدون شهوت ممکن است. شهوت دیگر مرا نمیکشد.

بدینسان تغییری در نگرش ما آغاز شد که باعث شد صداقت و درستکاری ما پرورش و ارتقاء یابد و به ما این امکان را داد که آموزش پذیر شویم.
برای بسیاری از ما شروع سپردن این گونه بود که تصمیم گرفتیم همان گونه که فقط برای امروز پاک زندگی میکنیم هر روز یک مشکل یا یک رویداد را فقط برای امروز به خداوند بسپاریم. ما این سپردن را با تمرین روزانه رهاکن و به خدا بسپار انجام دادیم گاهی اوقات این تصمیم به معنای یک تماس تلفنی درخواست، راهنمایی دعاکردن شرکت در جلسه انجام دادن کار درست بعدی و تمرین برای کنترل کردن خود بدینگونه که صبر کنیم تا احساسات شدیدمان فروکش کند، میباشد. وقتی که با سپردن چند مشکل، لحظات آرامی را تجربه کردیم ایمان و اعتماد ما فزونی یافت. با درخواست کمک از نیروی برتر اقرار کردیم که نمیتوانیم به تنهایی آن کار را انجام دهیم و خود را برای دریافت کمک از نیروی برتری که توان انجام آن را دارد آمادهکردیم هرگاه دیدیم که دوباره درحال کنترل کردن هستیم بلافاصله تصمیم گرفتیم که دوباره و دوباره افکار شهوتآلود، رنجشها، ترسها و دیگر نواقص شخصیتیمان را تسلیم کنیم.

با پیش رفتن در قدم های sa رغبتم به ارتقای آرامش ذهن، این مطلب را برایم روشن کرد که برای دستیابی به آرامش ذهن باید بُعد روحانی زندگی ام را تقویت کنم. برای همین راهنمایی انتخاب کردم که مراقبه میکرد و به نظر میرسید در آرامش است و توانسته است با موفقیت از پس دنیای واقعی که گاه خیلی سخت میشد، بربیاید. با رهنمودهای او تمایل پیدا کردم در قدم یازده روش های ساده مراقبه را بخوانم و امتحان کنم. در همین حین تجربههای مثبتی در ارتقای رابطه آگاهانهام با نیروی برتر داشتم و ارزش را فهمیدم.
نیروی برتر از تو سپاسگزارم که مرا از چرخ همستر خارج کردی و به بهشت آرامش رهنمون ساختی.

این تناقض زیبای این برنامه است: من از طریق عجزم قدرت و عشقی را که از بالا می آید دریافت میکنم. و این تفاوت میان انکار و تسلیم است انکار باعث بیچارگی و ناکامی میشود ولی پذیرش آنچه هستم و تسلیم و اتکا به قدرت خداوند، موجب رهایی، آزادی و شادی میشود. بهبودی کاری درونی است.
پیشنهادهای بالا درباره غلبه بر شهوت و نیز تجربیات بازتاب یافته در این کتاب برای ابد ناقص خواهـد بود. کسانی که هوشیار بمانند و در بهبودی رشد کنند آنچه به آنها جواب داده را به تجربه جمعی ما خواهند افزود. «زندگی ما کتاب واقعی، آشنا و خواندهشده همه انسانهاست.» با گذشت زمان چیزهای بیشتری روشن شده و اوضاع بهتر میشود. این ماجرای عظیم بهبودی از اعتیاد جنسی است.

اخیرا با پسرم سفری به بیرون از شهر داشتیم. در ایالت وایومینگ توقف کردیم تا درخت مشهوری را ببینیم که از دل صخره ای سر برآورده بود. در سال ۱۸۶۸نقشه برداران راه آهن، برای حفظ این درخت، مسیر ریل را تغییر دادند و مهندسین قطار توقف می کردند تا به آن آب دهند. امروز این درخت کنار بزرگراه بین ایالتی هنوز سرپاست تا یادآوری کند که زندگی در تیره ترین شرایط هم می تواند ادامه داشته باشد.
برای من این صخره سخت و رنگ پریده مثل زندگی ام در اعتیاد به شهوت و رابطه جنسی است که در انزوا کنار جاده افتاده بودم؛ با قلبی سنگی و حضور بی ثمری که اسمش را زندگی گذاشته بودم، چیزی از قابلیت هایم نمی دانستم. سپس طوفان کشف حقایق وزدین گرفت. ترسیدم غرق شوم. از سر نومیدی تسلیم شدم و خداوند از سیل قدم ها استفاده کرد تا روحم را پاک کند. برنامه SA به من زندگی تازه ای بخشید. وقتی نور بهبودی حاصل از قدم ها تابید و دنیای مرا روشن کرد، چیزی درون شکاف کوچک قلب شکسته ام رویید.
پروردگارا سپاسگزارم که مرا رشد دادی.

در SA آموختم علی رغم آنچه که فکرم می گوید، لازم است درست عمل کنم. لازم به تجزیه و تحلیل این موضوع نیست که چگونه عمل صحیح، فکر و احساس صحیح را به دنبال می آورد. فقط کافی است اعضای قدیمی تر انجمن را الگو قرار دهم که این مسیر را رفته و موفقیت هایی در زندگی کسب کرده اند. عمل صحیح مشخص است در حالی که افکار معمولاً گیج و سردرگم است. تماس با یکی از اعضا، رفتن به جلسه، خارج شدن از یک موقعیت بحرانی یا انجام عملی از روی عشق بعضی از اعمال صحیحی هستند که برای بهبودی انجام می دهم.
یکی از اعضای انجمن می گفت وقتی انجام عملی صحیح برایم روش نیست دعا می کنم، قدم ها را مرور می کنم یا با اعضای دیگر انجمن مشارکت می کنم تا عمل درست برایم روشن شود. اکنون راهنمایی او را به کار می برم و این راهنمایی هدف و آرامش بیشتری به زندگی ام آورده است.
خدایا کمک کن تا بدانم عمل صحیح کدام است و شهامتی عطافرما تا آن را انجام دهم.

بدون روبرو شدن با حقیقت درونی مان، نمی توانیم به پاکی، آرامش و آزادی پایدار امیدوار باشیم.
“هرگز نتوانستم دریابم که چرا دانستن حقیقت درباره ی خداوند یا در رابطه با روانشناسی یا برنامه ی دوازه گام نمی تواند برایم آزادی را به ارمغان آورد. اما بالاخره ب هجایی رسیدم که حقایق را درباره خودم دیدم و مایوس شدم … خوب این آغاز راه بود.”
چه آرامشی فرا می رسد زمانی که بالاخره با ترس بزرگ؛ یعنی خودمان مواجه می شویم! ما همیشه می دانستیم که این روبروشدن کاری است که باید انجام دهیم؛ اما مدتها به بیچارگی و بدبختی خو کرده بودیم و به جایی رسیدیم که متوجه شدیم، دیگر توان رهایی نداریم. پس هنگامی که تصمیم گرفتیم با “قدم جهار” پیش برویم، غرور خود را کنار گذاشتیم و تمام نقاط گنگ شخصیت خود و تمام رمز و رازهای تاریک گذشته را در معرض نور حضور دیگران قرار دادیم.

مثل آن آدمی که در مناطق ممنوعهٔ خیابان قدم می زند و در کتاب الکلی های گمنام به آن اشاره شده، رفتارهای جنسی ام به من این احساس را می دادند که دارم چیزهای اطرافم را کنترل می کنم. همۀ آن چیزی که نیاز داشتم یک ارتباط موقت بود.
بالاخره ماشین بازی اعتیاد جنسی ام با واقعیت تصادف کرد. سواری تمام شد و من فکر کردم که دارم می میرم. با این وجود کمک را در SA یافتم و قدم به قدم در حال بهبود هستم. من با نیرویی برتر از شهوت، ارتباط برقرار کرده ام. یک ارتباط حقیقی برقرار کرده ام و میدانم که زنده می مانم.

یاد بگیرم به جای گرفتن، ببخشم. این شگرد در مورد شهوت نیز به کار می آید. هر گاه که نگاهم به تصویری بیفتد، به جایپیروی از محرک نگاه مصرف، مستقیم به جلو خیره شده و برای آن شخص دعا می کنم. گاهی این دعا، دعای ساده ای است، مانند “خدایا به او برکت بده و هرچه نیاز دارد را به او ببخش” و گاهی بسته به شدت تحریک، دعای نیرومندتری همچون “خدایا به اون برکت بده و او را وسیله ی خیر و برکت خودت قرار بده؛ باشد که اراده تو در زندگی او جاری شود.”
همین روش را در مورد ستاره های دنیای تبلیعات که بر من قدرت مشابهی داشتند نیز انجام دادم. هر گاه چنین کارهایی می کنم، در خودم احساس رضایت دارم و چیزی پاک، قدرتمند، رها و عالی را درون خودم پیدا می کنم. به جای باز کردن دریچه شهوت برای ورود بدی، به مجرایی برای آزاد شدن خوبی ها تبدیل می شوم. هر قدر از آن تصویر مصرف کنم، به همان میزان اسیر آن می شوم. هر قدر به دیگران ببخشم، به همان میزان از بار آن رها می شوم. به علاوه، بخشیدن خیلی آسان تر از خودمحوری ویرانگر قدیم است.
گاهی این کار را امتحان کنید: وقتی برای کسی اینگونه دعا کنید دیگر نمی توانید به او حس شهوت داشته باشید.

پس از آن خانه را ترک کردم. به پایین دست خیابان راندم، به یک تابلوی ایست رسیدم، آن را رد کردم، به چپ پیچیدم و با یک ماشین پلیس که آن جا پارک بود روبه رو شدم! افسر پلیس مرا متوقف کرد و پرسید: «آیا همیشه به تابلوهای ایست بی اعتنایی می کنی؟»
من گفتم: «شما باور نمی کنید ولی همین الان به مناسبت سال نو با خودم عهد کردم که این کار را متوقف کنم.» او گفت: «بسیار خوب؛ اگر به بالادست خیابان برگردی و درست رانندگی کنی، اجازه می دهم بروی.» من این کار را کردم و او هم به قولش عمل کرد.
از آن زمان راهنمایم به من گفته است: «شک نکن که خداوند همیشه مراقب توست.»

دربارهٔ شک و ایمان
به این باور رسیدیم که نیرویی برتر از خودمان می تواند سلامت عقل را به ما بازگرداند. (قدم دوم،کتاب سفید،صفحه ۶)
در زمان اعتیادم، توانایی ذهنی ام به تنهایی نمی تواند مرا پاک نگه دارد. هیچ چیز در سطح عقلانی، اعمال و شهوت رانی مرا متوقف نخواهد کرد. من می دانم رفتار من اشتباه است، مغز من می داند باید متوقف شوم؛ اما این شهوت است که برنده می شود. در سطح عقلانی، بخشی از شکست من در برابر شهوت به این دلیل است که من ایمان ندارم که نیرویی برتر می تواند یا می خواهد سلامت عقل را به من بازگرداند.

به محض این که توانستم این افکار را ساکت کنم، متوجه شدم که لازم نیست همه چیز را بفهمم. در حقیقت فهم محدود من ممکن بود مرا به مسیر اشتباه هدایت کند. لازم بود به گونه ای که باور دارم اقدام کنم، فکر کردنِ بیش از حد را متوقف کنم، در لحظه زندگی کنم و زندگی را بپذیرم. تصمیم من برای سپردن اراده و زندگی ام به مراقبت نیرویی برتر به یکباره رخ نداد؛ بلکه به تدریج و با کارکرد قدم ها و شرکت در جلسات اتفاق افتاد.
ای نیروی برتر بابت حضور در تمام لحظات و همچنین کمک برای یافتنت از تو سپاس گزارم.

سال ها طول کشید تا به جایی که الان در بهبودی هستم برسم. از طریق کارکرد قدم ها، دارم یاد می گیرم که در مورد خودم آگاه تر باشم و این به من آسودگی خاطر میدهد. هر چه بیشتربه نواقص شخصیتی ام اقرار کنم، فعالانه به دنبال کمک خداوند جهت اصلاح آن ها باشم و رفتارهای بر خلاف نواقصم را بیشتر تمرین کنم، آن گاه به خداوند نزدیک تر شده و بازخوردش به خانواده ام و دیگران بر میگردد. من چیزهای خوبی برای ارائه کردن دارم و با بهره گیری از قدرت خداوند از این توانایی برخوردارم که به پاکسازی موانعی بپردازم که سد راه تبدیل شدنم به بهترین نسخه خودم هستند. پاک بودن خوب است ولی تغییر نواقصم به نکات مثبت، حتی از آن هم بهتر است.

همان طور که پاکی خود را فقط برای امروز می سنجم، در خدمات نیز یک کار یا یک وظیفه را در یک زمان انجام می دهم. اگر بیش از حد مسئولیت های خدماتی را بپذیرم، احتمال سردرگمی و شکست را افزایش می دهم. من اثرات خدمات خود را در پیروزی تدریجی بر شهوت اندازه گیری می کنم.
مهم تر از همه، سعی می کنم از حال درونی خودم اطمینان حاصل کنم. من قدم ها را با راهنمایم کار می کنم و هر روز یک بار خودم را به نیروی برترم تقدیم می دارم. من ساده می گیرم و از درگیر شدن در مسئولیت های خدماتی با هم پرهیز می کنم. کار با دیگران، پیروزی پیش روندهٔ من بر شهوت را افزایش می دهد.
خداوندا، لطفاً فرصت خدمت و توانایی و انجام آن را برایم فراهم کن.

ماهیت دقیق خطاهایمان رانزد خداوند، خود و یک انسان دیگر اقرار کردیم.
قدم پنجم رویدادی نیست که فقط یکبار رخ بدهد. برای من به بخشی از کارکردن قدم دهم روزانه هم تبدیل شد. تنها با اقرار و به مشارکت گذاشتن افکار، گفتار و کردار اشتباه است که می توانم الگوهای فکری قدیمی ام را تغییر دهم. از طریق شناسایی طرز تفکر قدیمی است که من هدف امروزم برای کارکردن قدم ها را انتخاب میکنم.

شهوت یعنی خواستن و هرگز به طور کامل دریافت نکردن.
اعتیاد یعنی دریافت کردن و هرگز به طور کامل نداشتن.
عشق یعنی اهمیت دادن و هرگز تصاحب نکردن.
انجام کارهایی از روی عشق با مراقبت از حال خوب دوستان معتادان جنسی ام و در خدمت انجمن قرار دادن خودم، این همان چیزی است که مرا راضی می کند.
ای نیروی برتر کمکم کن در تو پیدا کنم آن چه را که به شهوت به دنبالش بودم.

امروز کمتر نگران مشکلاتی می شوم که با آن ها مواجه هستم. انتخاب می کنم که بیشتر دعا کنم و کمتر کنترل کنم. دیگر به اندازۀ گذشته از دیگران تراز نمی گیرم. بیش از پیش زندگی را همان گونه که رخ می دهد می پذیرم. سعی می کنم در لحظه زندگی کنم که برای من به این معناست تا هر مشکلی را به خداوند بسپارم. به خداوند اعتماد می کنم که هر مشکلی را طبق ارادۀ خود حل می کند.
نیروی برتر،کمکم کن تارها کنم.قلب و ذهنم را به روی خواست خودت بگشا.

هیچ چیز بد را نبین!
ترک خوراک دادن به وسوسه. این کار به معنای رفع هر آن چه در کنترل من است، اعم از دیداری، نوشتاری و دیگر نمادهای بدبختی است. (کتاب سفید، صفحه۱۵۸)
من یک معتاد به شهوت هستم. چشمان من عادت داشت با گرسنگی هوس آلودی، هر فرد جذابی را که وارد زاویهٔ دید من می شد، دنبال کند. در SA، من یاد گرفتم که نقطه تمرکزم را تغییر دهم. این تغییر یک روز عصر در یک رستوران شلوغ شروع شد که یک عضو قدیمی SA به من آموخت که در اینجا نزدیک بینی ام می تواند به نفع من باشد. او هنگام شام، برای جلوگیری از حواس پرتی توسط محرک های احتمالی در اتاق، عینک خود را برداشت. من هم با پیروی از او عینکم را برداشتم. بلافاصله احساس نگرانی ام از مراقبت چشمانم در مقابل دید زدن برطرف شد. من راحت شدم و از گفتگویمان و از غذا لذت بردم.

من منتظر تغییر او بودم و نمیتوانستم تشخیص دهم که همین نگرش من تغییر او را غیرممكن کرده بود .این زن با من پیوند داشت؛ اما خوب یا بد، او از نظر روحانی با من متحد نبود. من این را درک نمیکیردم؛ اما وقتی نگرش من منفی، طردکننده و عیبجویانه باشد، او با بیماری روحانی من پیوند میخورد.
من دریافتم: اگر خدا قبل ازاینكه برای بهبودی و شفای من دست به کار شود، منتظر من میماند تا تغییر کنم، یا هنوز گمراه بودم یا اصلاً مرده بودم. وقتیکه هنوز پر از عیب بودم او (خدا) برای فرا خواندن من کارهای زیادی انجام داد. اکنون که به گذشتهام نگاه میکنم این را میبینم. او سالهای گذشته حتی هنگامیکه کمترین خودآگاهی و صداقتی نداشتم، صبورانه مرا راهنمایی کرد.

من در اعتیاد جنسی خود غرق شدهبودم و میترسیدم که اگر یک بار دیگر پایینتر بروم، ممکن است هرگز نتوانم برگردم. من راه حلهای زیادی را امتحان کردم: وعده دادنها، قدرت اراده قوی تر و برنامههای خودیاری؛ اما همچنان به فرورفتن در گرداب شهوت خود ادامه دادم. یک شب وقتی متوجه پیشروی غیرقابل توقف رفتارهایم شدم، وحشت واقعی را تجربه کردم. چه کاری باید انجام میدادم؟

در اولین جلسه به احتمال یافتن راه حلی واقعی برای مشکلم امیدوار شدم. هنگامی که از نظر جنسی پاک شدم و قدم ها را با یک راهنما کار کردم، شروع به برقراری ارتباط با تنها نیرویی کردم که می توانست مرا از بند اعتیادم آزاد کند، که این کار را هم کرد. امروز من سفر بهبودی را جایگزین رانندگی های پرخطر و ردشدن های بی ملاحظه از وسط اتوبان کرده ام و لذت واقعی را در پاکی تجربه می کنم.
خداوندا سپاس گزارم که به من اجازه می دهی دریابم که پیمودن جادهٔ خوشبختی به مراتب نتیجه بخش تر از هر هیجان سطحی است.

تسلیم، این امکان را به خداوند می دهد تا مرا به بهترین شکل بسازد و از این رو نگران آن نیستم که نقص شخصیتی و فضیلت شخصیتی چیست. درست همان طور که یک وسیلهٔ نقلیه می تواند مرا هم به شمال و به جنوب ببرد، ویژگی های شخصیتی هم می تواند مرا هم به سوی بهبودی و هم به سوی ویرانی سوق دهد: خودخواهی می تواند به یادم آورد که نخست برنامه را برای خودم کار کنم. ریشه یابی رنجش می تواند نشانم دهد نقش من چیست و کجا باید تغییر کنم. نکتهٔ مهم این است که من در حال کار کردن برنامهٔ بهبودی SA هستم.
امروز، از خداوند سپاس گزارم که مسافر «جادۀ خوشبختی» هستم.

من نمی توانم ببهبودی ناچیز نصفه و نیمه را هم تحمل کنم. مدتی آن را امتحان کردم و نتایج اقدامات نصفه و نیمه ی من هیچ بود. تا زمانی که به طور جدی دوازده قدم را با یک راهنمای SA کار نکرده بودم، در بهترین حالت، فقط داشتم درجا می زدم. سر انجام به آخر خط رسیدم. خدراشکر، من طناب نجاتی که توسط SA انداخته شده بود را گرفتم.
فقط یک کمی؟ به هیچ وجه!
خداوندا به من تمایلی عطا فرما برای بهبودی ام از هیچ تلاشی دریغ نکنم.

ازشعار«سخت نگیر»، می آموزم که در تصمیم گیری، شتاب زده عمل نکنم و به جای این کار، مسئله را ساده بگیرم و آن را با راهنما و دیگر دوستان بهبودی مطرح کنم. این کار فشار را از روی من برمی دارد و کمکم می کند تا چیزی را که واقعاً مهم است تشخیص دهم. من یاد گرفته ام که به خودم سخت نگیرم؛ اما نسبت به اعتیادم سخت گیر باشم.
این ها سه دیدگاه معقول و سالمند و واقعاً به من جواب می دهند.
خدایا کمکم کن به یاد داشته باشم که مهم ترین اولویتم ارتباطم با توست و این که اگر آرام باشم و چیزی را که به من ربط دارد انجام دهم،تو نتایج را رقم خواهی زد.

من همیشه هوشیاری خود را از بین می بردم. درون یا بیرون کله ام، خود را به طرف هر مکانی که می تواند به من احساس راحتی و آسایش موقتی دهد، می کوبیدم. من همیشه تند و تند و تند می رفتم.
در بهبودی SA، بالاخره سرعتم را کم کردم. فهمیدم که دوازده قدم بسیار شبیه به سرعت گیر در یک خیابان مسکونی است؛ زیرا اگر به درستی استفاده شود به من کمک می کند سرعت جنون آمیز خود را تعدیل کنم. وقتی به نیرویی بزرگتر از خودم متصل می شوم، کسی که ترمز گرفتن را به من می آموزد، با احتیاط بیشتری پیش می روم.

نور حقیقت از ترازنامهٔ من درخشید و من دیدم چگونه رفتارم در این زمینه، مانند الگوی من در سوءاستفاده از رابطهٔ جنسی بود. به جای استفاده از رابطهٔ جنسی به شکلی که هدف خالق من بود، من از آن، تنها برای ارضای تمایلات خودخواهانه استفاده می کردم؛ سپس در صورتی که به رضایت نمی رسیدم، دیگران را سرزنش می کردم. تا زمانی که SA را پیدا کردم و با خودم صادق شدم و قدم ها را کار کردم، هرگز متوجه زخم هایی که روی خود و دیگران انداخته بودم، نشدم.

دریافتم که کار کردن این قدم بدون راهنما، کاری بیهوده و ناامید کننده است. فهمیدم که قدم یک در مورد قسمت (ما) از برنامه SA حرف می زند. با ذهن بیمار از شهوت و از آنجاکه {دوازده دستورالعمل} را داشتم، فکر کردم اگر فقط به جلسات بروم می توانم این برنامه را بدون راهنما انجام دهم. تمایل داشتم که از حمایت و رفاقت گروه بهرهمند شوم و جلسه را مکانی برای تخلیه مشکلات احساسی ام قرار دهم. فراموش کرده بودم که بهترین افکارم مرا به سرگشتگی ای که زندگی می نامیدم دچار کرده بودند. نمی توانستم پاکی ام را حفظ کنم و مرتب لغزش می کردم، تا اینکه زمانی رسید که دیگر تصمیم گرفتم به کسی اعتماد کنم و از او بخواهم که راهنمای من باشد و من به دستورالعمل ها و بازخوردهای او در مورد کار کردن قدم گوش کنم. سرانجام به راهنمایم در همه رازهایم اعتماد کردم.

در طی مسیر گاهی اوقات با چشم اندازهای زیبا احاطه شدیم و بعضی وقت ها در مه فرو رفتیم و در حالی که آهسته و با زحمت راه می رفتیم، فقط می توانستیم یک قدم دورتر از خود را ببینیم. مواقعی بود که لذت وصف ناپذیری را تجربه کردیم؛ اما گاهی هم گرفتار شک و تردید، ترس و افسردگی شدیم. گاهی به نظر میرسید که در حال پرواز کردن هستیم؛ اما گاهی هم ساکن مانده و قدرت حرکت کردن را از دست می دادیم و از برنامه عقب می ماندیم. اما همه ما یک جایی در این مسیر طولانی، صدایی را از عمق درون خود شنیدیم که میگفت: راه درست زندگی، تو همین است. ما این برنامه را باور کردیم و همین برای ما کافی بود تا مسیرمان را ادامه دهیم. تجربه ما هر چه که باشد، ما آن را عظیم ترین رخداد زندگی مان تلقی می کنیم.

سرعت گیر های روحانی
از طریق دعا و مراقبه خواهان بهبود رابطه آگاهانه با خداوندی که درک میکردیم شده و تنها برای آگاهی از خواست او برای خود و قدرت اجرایش دعا کردیم.
در دوران مصرف، شبیه به اتومبیلی خارج از کنترل بودم که داشتم خانواده، شغل و به خصوص خودم را زیر میگرفتم. من همیشه هوشیاری خود را از بین میبردم. درون با بیرون کله ام، خود را به طرف هر مکانی که میتواند به من احساس راحتی و آسایش موقتی دهد، میکوبیدم. من همیشه تند و تند و تند میرفتم.

داستان اول چگونگی گیر افتادن میمون ها در قفس را توصیف می کند که به طمع میوه ای که به عنوان طعمه در قفس قرار دارد، به اسارت در می آیند.
(درحقیقت این داستان، افسانه ای قومی و بومی است.) در وروردی آن قفس به اندازه دست میمون است و میمون به جای اینکه میوه را رها کند و دستش را که در قفس گیر کرده است بیرون بکشد و پا به فرار بگذارد، مشتش را گره می کند و هرچه بیشتر تقلاء می کند تا هم میوه و هم آزادی را با هم داشته باشد.
ما نیز تا وقتی که به چیزی متصل هستیم و آن را رها نمی کنیم و در تلاش هستیم که با آن بجنگیم و آن را مطیع خود سازیم، عادات ما نیز با ما می جنگند و از ما به مراتب قدرتمندتر عمل می کنند و همواره برنده هستند. تنها در یک صورت است که شرایط برای ما آزادی را به ارمغان می آورد و آن درست زمانی است که شاخه را رها می کنیم. گویی پروردگار برای نجات ما تمامی کائنات را مامور می کند و آن ها را با شرایط ما مطابقت می دهد.

سه شعار
ماسه شعار کوچک داریم که در این مورد مصداق دارند: اول کارهایی که اولویت دارند؛ زندگی کن و بگذار زندگی کنند؛ سخت نگیر. (الکلی های گمنام، صفحه۱۳۵)
در بهبودی SA، من این سه شعار برنامه را برای حفظ دیدگاه های سالم، مفید می دانم. شعار «اول کارهایی که اولویت دارند» به من یادآوری می کند که چه چیزی در زندگی ام واقعاً مهم است: بهبودی. من نمی توانم سلامت عاطفی و روحانی ام را بدون پاکی تجربه کنم. پاکی دروازه ای به سوی آرامش است. من آن را به عنوان اولویت اول روزانه ام قرار می دهم.

در ابتدای راه، اغلب راهنما و گروه، (نیروی برتر) ما میشوند؛ زیرا ما خداوند را در آن دور دست ها جای گذاشته بودیم. اما اگر ما بیشتر از این، در آن شرایط موقتی می ماندیم، شاید اوضاع خطرناک می شد. درست مانند اتومبیلی که برروی سقف قرار گرفته باشد و چرخهایش در هوا بچرخند و به این ترتیب از جایی که بوده تكان نخورده باشد. تجربه به ما ثابت کرده که چه خداوندمان را بشناسیم یا نه، هر چه زودتر تسلیم شویم، زندگیمان زودتر دچار تحول می شود.
من نه تنها شهوت؛ بلکه باید خود را نیز تسلیم کنم.

من باوردارم چیزی را که sa به من می آموزد می توان در این عبارت جمع بندی کرد: (اگر درحال بخشیدن نیستید، زندگی نمی کنید.) وقتی برای خدمت به دیگران، از بخش مختصری از تمکن مالی، علائق وزمانم می گذرم، زندگی ام به طرز غیر قابل توصیفی بهتر می شود. امروز مفید بودن برای دیگران، کمک می کند پاک و آرام بمانم.
امروز، برای کسی که هستم و جایی که قرار دارم، احساس شادی خواهم کرد. چیزهایی را که نمی توانم تغییر دهم، خواهم پذیرفت و برای بینش لازم جهت تشخیص این تفاوت، دعا خواهم کرد.

هیچ یک از این دو گزینه، آن آرامشی را که با ناامیدی به دنبالش بودیم، برای ما به ارمغان نمی آورد. پاسخ دادن به وسوسه آن را به طور بی وقفه ای قدرتمند می کرد و سرکوب آن، فشاری درونی را باعث می شد؛ تا اینکه این فشار منجر به اتفاق دیگری می شد. هر دو گزینه، وضع را وخیم تر می ساخت. ما بین یک صخره و تختـه سـنـگ قـرار داشتیم. ما هرگز از گزینه دیگر یعنی تسلیم، خبری نداشتیم. تسلیم؛ چه واژۀ رهایی بخش زیبایی برای آن دسته از ما که به آن عمل می کنیم!
تسلیم یعنی رها کن. در این قسمت دو داستان آورده شده است که مربوط به حیطهٔ دوازده گام است. داستان اول چگونگی گیرافتادن میمونها در قفس را توصیف می کند که به طمع میوه ای که به عنوان طعمه در قفس قـرار دارد، به اسارت در می آیند.

به طور خلاصـه مـا هرچه بیشتر به دارویمان پناه میبریم، لذت و رضایت کمتری کسب میکنیم. وقتی ما می بینیم که چگونـه شهوت و فعالیتهای جنسیمان در طی سالیان، روندی تصاعدی را طی کرده است، متوجه می شویم که چگونه این موارد درباره ما صدق می کند و اینکه چگونه مرزها یکی پس از دیگری هم در فکرمـان و هـم در رفتارمان شکسته شد. به عنوان مثال خیال پردازیهای اولیه توأم با خودارضایی های تفننی، در ابتدا برای ما کافی بودند. ولی ما به تدریج به جستجوی نمونه هایی قوی تر و مؤثرتر پرداختیم و اگر به تصاویر وابسته بودیم، به تدریج خود را در حال جستجوی تصاویر هرزه تر یافتیم. اگر با یک قرار عاشقانه شروع کردیم، کارمان به روابط بی بندوبار و هرزه بیشتری کشیده شد. استفاده از خیال پردازی به انجام آن در انظار عمومی تبدیل شد. ما به مقدار بیشتر و بیشتری از دارویمان نیاز پیدا کردیم.

همسران من،هرگز به تیرهترین رازی که در سینه شوهرشان مدفون شدهبود، پی نبردند. شهوت، یگانه همسر، بانو، معبود و ارباب من بود و من غلام حلقه به گوش او بودم. بنابراین همسران من هیچ شانسی نداشتند که مورد توجه من قرار بگیرند.
تصمیم گرفتم که شغل ده سالهام را رها کنم، با این فکر که اگر به نویسندگی که شعل مورد علاقهام بود بپردازم، همه چیز درست میشود. بنابراین خانهام را فروختم و به کلی از هر آنچه در آن بود رها شدم. بعدها متوجه شدم که یکی از دلایل رها کردن کار ده سالهام، خودداری از برقراری رابطه جنسی با زنان در محیط کارم بود. این یکی دیگر از مردانگیها و دلاوریهایی بود که به تنهایی از عهده اش برآمدم. رها کردن کارم امری ترسناک بود؛ اما احساس خوبی به من داد. این یک شروع جدید بود. بالاخره میتوانستم از آن همه وسوسه در محیط کارم نجات پیدا کنم و دیگر لازم نبود موش و گربه بازی کنم. حال دیگر میتوانستم در پناهگاه امن خودم، در میان کتابها خودم را پنهان کنم و تبدیل به انسان جدید، بهتر و متفاوت شوم.

این طرز فکر مثل این است که نزدیک گرند کنیون²⁷ موتورسواری کنم.همیشه احتمال سقوطی مرگبار وجود دارد.
بسیار مهم است که تمام نیات پنهانم را قبل از این که منجر به شهوترانی شوند زیر نور بیاورم و تسلیم کنم. قدم های چهار تا ده به من یاد می دهند که زندگی ام را بررسی کنم، نواقص شخصیتی ام را پیدا و تمامی آن ها را به نیروی برترم تسلیم کنم. هربار که نواقص خودبینی، غرور، تحقیر یا رنجش دوباره ظاهر شوند، باز هم آن ها را تسلیم می کنم.نباید خودم را در موقعیتی که امکان سقوط وجود دارد قرار دهم و باید از لبهٔ دره دور بمانم.
امروز خود را به نیروی برترم نزدیک و از لبهٔ پرتگاه دور نگاه خواهم داشت.
___________________________
Grand Canyon²⁷: دره ای بزرگ در آمریکا

در اولین جلسۀ SA، توسط گروهی از اعضا که بی پرده به بی قدرتی خود در مقابل شهوت اقرار می کردند و در حال تمرین و پیشنهاد دادن راه حلی بودند که جواب می دهد، از گودال ناامیدی ام نجات یافتم. تنها زمانی پیدا شدم که ریسک کردم و خود را در میان کسانی قرار دادم که راه حلی داشتند.
این مثال را برای کار کرد دوازده قدم هم می توانم به کار بگیرم. وقتی تمایل پیدا می کنم خودم را در آن موقعیت قرار دهم و دریچهٔ افکارم را باز می کنم تا رهنمودهای راهنمایم را دنبال کنم، حقیقت مرا پیدا می کند. همان طور که ورشکسته، ترسیده و زخم خورده ام،پیدا شده، پذیرفته می شوم و مورد عشق و محبت قرار می گیرم. می آموزم که در التیام و امنیت واقعی زندگی کنم. قدرتی خواهم یافت تا مسیر بهبودی را بپیمایم.
خداوندا یاری ام کن خارج از آن جنگل بمانم، یاری ام کن دیگر گم نشوم.

در بهبودی خودم را به عنوان یک معجزهٔ آفرینش می بینم. من می توانم از استعدادهای خدادادی ام استفاده کنم تا از در هم شکستگی هایم چیزی کامل بسازم. من نمی توانم گذشته ام را تغییر دهم؛ اما این توانایی را دارم که سرانجامی نو را ترسیم کنم. با کنکاش در این راز که من کیستم و با کمک خداوند، شهامت تغییر و رشد را می یابم و هر لحظه را یک موهبت می دانم.
خداوندا، سپاس گزارم برای این که یاری رساندی تا تبدیل شدنم به یک انسانی جدیدِ در حال بهبودی را جشن بگیرم.

هنگامی که زمان آن میرسد که من به صورت عادی رابطه جنسی داشته باشم، در اثر الگوهای عادتی که از قبل ایجاد شده، احساس می کنم که هوس در می زند و مرا وسوسه می کند. ذهنم میگوید: «حالا وقتش است.» در موارد دیگر، حتی این یادآور کننده اولیه وجود ندارد و هیچ پیامی برای سکس وجود ندارد. اگر آن پیام بی صدا در را بزند (خدا را شکر که او الآن ساکت است؛ قبل از پاکی عادت داشت که با فریاد راه خود را باز کند.) ؛ من به سادگی در را باز نمی کنم و او همان طور که آمده بود، بی صدا میرود، بدون اینکه باعث ناراحتی شود. اگر تصمیم نهایی من برای متوقف شدن با «تردید» همراه شود و یا این کار را به هر دلیلی به جز رضایت خودم انجام دهم، هنگامی که هوس در می زند، من وسوسه می شوم که در را کمی باز کنم تا از شکاف در نگاه کنم که چه کسی پشت در است و او پای خود را شبیه یک فروشنده سمج در شکاف در می گذارد و بستن در مشکل تر می شود. بهترین راه آن است که هر روز، برای همان روز، به سادگی و به آزادی و بدون هیچ (شک و تردید) شهوت را رها کرده، به خدا و اراده او بسپاریم.

نابینایی و توهم
زمانیکه ما شروع به تلاش برای سرپوش گذاشتن بر روی اشتباهات خود میکنیم، گرفتار نوعی عجز و ناتوانی پیشرونده میشویم که در آن قادر نخواهیم بود شخصیت واقعی خود و یا دیگران را درست همانگونه که هست، ببینیم. الکلیهای گمنام این موضوع را «نابینایی غرور» مینامند. ما با چه دقتی به نواقص دیگران توجه میکنیم؟ ظاهراً توانایی ما در تشخیص نا صادقی دیگران به همان اندازه رشد کرده است که ناتوانی ما در دیدن بیعقلی خودمان. این درحالی است که ما باید این دقت نظر و توجه را متمرکز به درون خود کنیم و نه به دیگران. غالباً پیش داوریها و قضاوتهای ما درباره دیگران، مکانها و شرایط، بسیار سخت گیرانه است. ما نمیتوانستیم حقیقت را همانگونه که بود ببینیم و درک کنیم و متوجه شویم که واقعیت در درون ما تحریف شده است. ما هیچگاه به ذات حقیقی خود پی نخواهیم برد؛ مگر اینکه تغییری واقعی را در قلب خود احساس کنیم. ما به شکل به خصوصی درمورد آگاهی از اعتیاد خود، نابینا بودیم.

در یک نگاه چه چیزی هست؟ آن نگاه مُعرّف من است! (تا حالا کسی را در حال انجام یک نگاه دزدکی شهوت آلود گیر انداخته ای؟) این نگاه، من واقعی مرا به خودم نشان می دهد. مشاهده خودم در لحظه آن نگاه شهوت آلود، وحشت انگیز است. این نگاه عمق وضعیت من و قلب بیماری ما را آشکار می کند. این نگاه، زمان و ابدیت روح و ماده، خوب و بد را به تعلیق در می آورد. مرگ من در آن نگاه است. همه برنامه بهبودی ما به خاطر این نگاه و این لحظه برپاست. برای ما برنامه بهبودی، برنامه نگاه است.

خدا را شکر! این همان چیزی بود که من برای متوقف شدن به آن نیاز داشتم. هرگز دیگر شهوت نمی کنم! امــا در کمتر از یک دقیقه ماشینم را در آزادراهی یافتم که به همان محله اصلی خلافکاری ام می رسید. کاملاً کنترل خودم را از دست داده بودم. درست مثل همان دفعه اول و مثل تمام دفعات قبل، بی اختیاری جنسی، تمام کنترل مـن را در دست گرفته بود، با این تفاوت که این بار زمان کوتاهی (معصوم و بی گناه) بود. شهوت حالت دیوسرشتانه ای بـه خود گرفته بود. با خطر دست و پنجه نرم میکردم و به استقبال تاریکی میرفتم. داشتم از مرزی می گذشـتم کـه بازگشت از آن غیر ممکن بود کسانی که تاریکی را تجربه کرده اند، منظور من را خوب می فهمند. شهوت بعد از مدتی، جنبه تفریحی و سرگرمی خود را از دست می دهد و تبدیل به یک امر اجباری می شود.

یک روز پاییزی با استفاده از یک بیل و شن کش، روی قسمت کوچکی از زمین پشت گاراژم برای آمادهٔ کشت کردن خاک، سخت کار می کردم. تعدادی از سنگ های بزرگ را جدا کردم تا بتوانم در بهار یک باغچه درست کنم. با این حال، در زمستان لایه ای دیگر از سنگ ها به سطح زمین آمده بود. من ناامید بودم تا این که در ذهنم جرقه ای زده شد که زندگی من به عنوان معتاد جنسی در حال بهبودی، مانند این باغچه است. سنگ ها، نقص های شخصیتی و زباله های زندگی خودخواهانه و شهوت انگیز من هستند. هنگامی که نواقص سطحی ام را تسلیم می کنم. خداوند آن ها را برطرف می کند. سپس لایه های بعدیِ سنگ ها پدیدار می شوند.من آموخته ام که برخی از نقص ها در اعماق ذهن من نهفته و ممکن است سال ها طول بکشد تا خدا آن ها را برطرف کند. همچنان از خدا می خواهم هر نقصی که مانع تحقق هدف او برای زندگی من است را از میان بردارد؛ البته طبق زمان بندی خدا، نه زمان بندی من. وظیفهٔ من این است که به کار کردن قدم ها ادامه دهم. بهتر است صبور باشم، بر طرف کردن نواقص،فرایندی زمان بر است.خوشبختانه، خدا همچنان به شخم زدن باغ زندگی من ادامه می دهد.

تصمیم گرفتن
[…]SA برنامه ای عملی از درون به بیرون است. (کتاب سفید،صفحه ۵۷)
اوایل در SA متوجه شدم که مشکل اساسی ام در اعتیاد جنسی، رفتار جنسی ام نیست؛ بلکه طرز فکر بیمارگونه ام است. برون ریزی جنسی از ذهن شروع می شود. وقتی سرگرم شهوت می شوم، در نهایت به رفتار مخرب و شهوانی می انجامد. اگر لغزش کنم، به این دلیل است که سعی کرده ام با شهوت مبارزه کنم یا اجازه داده ام شهوت وارد ذهنم شود؛ به جای این که آن را تسلیم کنم. وقتی اراده ام را به نیروی برترم تسلیم می کنم و قلباً تغییر می کنم اندیشهٔ پاک من منجر به انجام اقداماتی از روی عشق به دیگران و خودم می شود.

با کارکرد قدم ها، ارتباط حقیقی را برقرار کردم. اکنون زندگی ام را بیشتر به او می سپارم: خوب و بد، آسان و سخت.
هرگاه دچار وسوسه،آزردگی، ترس و یا تردید می شوم، به خداوند روی می آورم و می بینم که او بی سروصدا مشغول کار کردن در زندگی ام بوده است.
در ابتدا برایم دلهره آور بود که روزم را با این دعا شروع کنم: «خداوندا! هر آن چه می خواهی امروز نشانم دهی را می پذیرم.» اکنون بعد از به کار بردن این دعا دیگر هیچ چیز مرا غافلگیر نمی کرد.
خداوند مرا مهیای مواجهه با هر شرایطی می کند. از آن جا که من ارادۀ او برای زندگی ام را پذیرفته ام، می توانم با اعتماد به نفس و جسارت به جلو پیش روم. خداوند راه آزادی و شادی را به من نشان می دهد.
خداوندا هر آن چه می خواهی امروز نشانم دهی را می پذیرم.

پیام
همراه با به وجود آمدن این بیداری، تمایلی برای تقسیم کردن آن با دیگران نیز ایجاد خواهد شد. این تمایل به طور خود به خود از قلبی که در حال بهبودی است نشئت می گیرد. (من می خواهم آنچه را که به دست آورده ام به دیگران ببخشم. من مجبورم آنچه را که به دست آورده ام به دیگران ببخشم.) ما بایـد بـه روشنی بدانیم پیامی که می خواهیم منتقل کنیم، چیست.
به توضیحاتی که یکی از اعضاء در این باره گفته، گوش میدهیم:
تنها چیزی که من می توانم در مورد آن شهادت دهم، واقعیت های تجربیات خودم است. چرا کــه مــن خودم هم دوست دارم از دیگران تجربیاتشان را بشنوم من دوست دارم حقیقت زندگی درونی شخص و رفتارهای او را ببینم و حس کنم ، تا بتوانم احساس کنم که با او یکسان و همدرد هستم.

قدم یک
«ما اقرار کردیم که در برابر شهوت عاجز بودیم به طوری که زندگیمان غیرقابل اداره شده بود»
قدم اول اقراری واضح به شکست است. گفتیم (مغلوب شده ایم و توانایی متوقف کردن افکار و اعمالی که ما را بیمار کرده است را نداریم) شهوت داشت ما را می کشت. اقرار به این ضعف هدیه غیر منتظره ای برای ما به همراه داشت. با پذیرش واقعیت، با اقرار به بیماریمان و با قبول شکستمان، امید در ما به وجود آمد. این، شروع تسلیم بود. ما شروع به ساختن مسیر بهبودی مان کردیم.
اجازه دهید با نگاهی به کلمات این قدم آغاز کنیم.
(ما) به چه معنی است؟ خیلی ساده است: من به تنهایی نمی توانم. (ما) جایگزین (من) می شود.

از آنجایی که به اجبار، اقدام به کاری کردیم که نتیجه اش چیـزی شـد کـه الان هستیم، ما می توانیم مسئولیت تغییر رفتار و افکارمان را بپذیریم و تسلیم شویم که این خود زمینه ای برای شروع بهبودی است.
ما می توانیم به دیدن و رهاکردن و تسلیم کردن کارهایی که میدانیم انجام دادنش اشتباه است، تمایل پیدا کنیم. انجمن و برنامه دوازده قدمی این تمایل را به وجود می آورند. هرگاه «به طرف دیگر برنامه برگردیم» یکبار دیگر بـه اعتیادمان تکیه زده ایم و این حرکت، یک فرایند خودخواسته برای نابودی است. یک شمارش معکوس دیگر را آغاز می کنیم که به آرامی ما را به پایان راه سوق میدهد و به تدریج بدتر میشود. برای پرهیز از مکانیزم خود تخریبی، هیچ راهی وجود ندارد و همچنین هیچ نشانه ای وجود ندارد که چه زمانی به آخرین نقطه آن میرسیم.

احتمال دارد که درگیر غم و اندوه شویم و حتی نتوانیم راحت بخوابیم. ممکن است دچار دلهره و اضطراب شویم، احساس خلا کنیم و حس کنیم چیز مهمی را از دست داده ایم. حتی نمیتوانیم بفهمیم مشکلمان چیست و از کجاست. ترس و اضطراب درونی که در گذشته داشتیم دوباره ظاهر میشود و ما به سمت مخدرمان سـوق پـیـدا می کنیم.
دقیقاً در همین زمان دوباره دست به کار میشویم. درد و ترس از لغزش کردن ما را بیدار می کند و به سمت واقعیت میکشد. به جلسه میرویم یا تلفن را بر میداریم و با یک شخص مورد اعتماد تماس می گیریم و از ذهن خود بیرون می آییم.
اگر الان با افکار خودم تنها بمانم، خواهم مرد!
دوباره اقرار می کنیم که در برابر افکار و وسوسه ی شهوت بی قدرتیم، حالا شاید بتوانیم چند کلمه به دعا و فریاد کمک خواستنمان اضافه کنیم. “خداوندا لطفاً کمکم کن. باشد که اراده تو انجام شود، نه اراده من”

من نمی دانم
در بهبودی، به مرور فهمیدم که چه می کردم: من نقش خدا را بازی می کردم. گویی توان تشخیص و تعیین آینده را دارم. این کار هیچ نتیجه ای در بر نداشت. آن چه نتیجه بخش بود، سپردن اراده و زندگی ام به خداوندی بود که درک می کردم و پذیرفتن آن چه خداوند تعیین می کرد. این خیلی آزادی بخش بود! هرگز تصور نمی کردم که ندانستن اتفاقات آینده می تواند آرامش به ارمغان بیاورد.
امروز، سعی می کنم نسبت به ترس هایم آگاه باشم. وقتی نمی دانم که واقعی هستند یا نه، می گویم: «نمی دانم» و آن ها را به خداوندی می سپارم که از آن ها آگاه است.
خداوندا، بینشی عطا فرما تا بدانم که چه زمانی نمی دانم و اعتماد داشته باشم که تو می دانی.

قدرت اراده، قدرت اراده و بازهم قدرت اراده را امتحان کردم. رواندرمانی را امتحان کردم. گروهدرمانی را امتحان کردم. هیپنوتیزم را امتحان کردم. فرقه روحانیت عصر جدید را امتحان کردم. سعی کردم طلاق بگیرم. سعی کردم دوباره ازدواج کنم. این امور را بارها و بارها امتحان کردم تا اینکه از آنها خسته شدم. قدرت اراده بیشتر و بیشتر را امتحان کردم. تنها چیزی که به دست آوردم گناه بیشتر، شرم بیشتر، عدم اعتمادبهنفس بیشتر و تجدید قوای بیشتر برای سقوط روحانی بود. اصلاً هیچ چیز جواب نمیداد، هیچ چیز.
نمیدانستم کجا و نزد چه کسی بروم. بسیار تنها، شرمنده و ترسیده بودم – تا اینکه SA را پیدا کردم. سپس زندگیام تغییر کرد.

اما در مورد شهوت، بایستی به تراز گرفتن های کوچکی که در قدمهای پنجم و دهم پیشنهاد شده می پرداختم. هرگاه احساس میکردم تجربه ای، تصویری، خاطره ای یا فکری، کنترل من را به دست گرفته است که اغلب هم همین طور بود، آن را افشا کرده و با یک عضو برنامه در میان می گذاشتم. به آن پرتو می افکندم؛ چون که شهوت از روشنایی نفرت دارد و از آن می گریزد. شهوت عاشق گوشه های پنهان و تاریک وجود من است و اگر اجازه دهم در آنجا ساکن شود، مانند قارچ شروع به رشد می کند؛ قارچ زدن روح. اما به محض اینکه در معرض نور قرار گیرد و با یک معتاد جنسی در حال بهبودی دیگر مطرح شود، قدرتی که بر من دارد از بین میرود. روشنایی، شهوت را نابود میکند؛ من این را شخصاً تجربه کرده ام. گاهی این کار، گرفتن وقت مردم بود؛ اما مرا پاک نگه داشت. هر بار که با حرف زدن آن را می سپردم، قدرت آن خاطره یا تجربه درهم می شکست و رهایی جدید و قدرتمند دیگری به دست می آمد.

یکبار دیگر، همسرم شام آماده کرده بود، ولی دوباره احساسات منفی، کنترلم را به دست گرفته بودند و من داشتم از خانه بیرون می رفتم (به ناکجا آباد). توانستم قدری مکث کنم تا با راهنمایم تماس بگیرم. او با لحنی تند به من یادآور شد که امروز روز تعطیل و سرش شلوغ است (هیچ یک از راهنماهایم ادعای قدیس بودن نداشتند). او ظرف ده ثانیه مشکل خود مشغولی مرا فهمید و گفت: (بنشین و شامت را بخور) و قطع کرد. بلافاصله نشستم و شامی را که همسرم برایم آماده کرده بود، خوردم. آنگاه آن احساس وحشتناک اجبـار بـه بیرون رفتن از خانه رد شد. من اقدام را صورت دادم و احساس به دنبال آن ظاهر شد.
بهترین فرصت برای تمرین عشق ورزیدن نه در جلسات؛ بلکه در خانه خود است و این دقیقاً سخت ترین جا برای این کار است.

بخشیدن رنجش
[…] رنجش داشتن ما را در نهایت راهی قبرستان می کند. ما فهمیدیم که رنجش کشنده است؛ زیرا با حمل چنین احساساتی دریچهٔ نور خورشید روحانی را بر روی خود می بندیم. (الکلی های گمنام،صفحه ۶۶)
رنجش، رابطه ام با خانواده همسرم را مسموم کرد.دیدم که والدین همسرم با خبرچینی و عیب جویی،فرزندانشان را به جان هم می انداختند.به سختی برایشان دعا می کردم اما نمی توانستم آن ها را ببخشم.
یک روز صبح در مراقبه،خداوند با این سؤال ترازنامه SA، افکارم را درگیر کرده بود:«نقش من چه بوده است؟» متوجه شدم که من آتش رنجش نسبت به خانوادهٔ همسرم را با نگه داشتن خشم، روشن باقی گذاشته بودم. بالاخره با کارکردن قدم نهم،این لطف و عنایت به من ارزانی شد که آن ها و خودم را ببخشم.

مقدمه
مردان و زنان بیشماری از اعتیاد به روابط جنسی، شکلهای مختلف شهوت و از عواقب شهوترانی شان رنج میبرند. امید ما این است که این کتاب باعث آگاه نمودن و ترغیب کسانی باشد که کنترل رفتارهای جنسی خود را ندارند. آنها در حال تحمل درد، شرم و احساس گناه شدیدی هستند به نظر میرسد در مقابل آنچه انجام میدهند، عاجز هستند.
ما مردان و زنانی هستیم که از اعتیاد جنسی خود و اشتغال به شهوت رنج بردهایم. ما زمانی که به انجمن آمدیم، پی بردیم که دیگر بیش از این مجبور نیستیم به شیوۀ قبل زندگی کنیم. ما به انجمن معتادان جنسی گمنام (SA) پیوستیم. ما قدمهای دوازده گانه را با یک راهنما کار کردیم. آنچه اینجا یافتیم، یک زندگی بهتر، موهبت آسایش خاطر، آزادی، شادی و آرامش بود.

ما در عمق وجود خود متوجه میشویم که فروتنی یکی از کلیدهای رسیدن به پاکی و رشد است و معمولاً کمک خواستن از دیگران، ما را در رسیدن به این فروتنی کمک می کند. با کمک خواستن، دیوار نفسمان را که با دقت خیلی زیاد دور خود ساخته بودیم خراب می کنیم. با دست دراز کردن به سوی دیگری درواقع با بهترین قسمت کشف نشده وجودِ خودمان ارتباط برقرار می کنیم. با این کار تعهد خود را نسبت به پاکی نشان می دهیم و شروع می کنیم رفتار و بینش خود را از این ایده که نقش مرکزیت جهان را داریم، تغییر دهیم.
«من میخواستم خودم مدیریت این روند روزانه را برعهده داشته باشم. بـه هـمـیـن علـت که خداوند و بهبودی نمی توانستند در زندگی من وارد شوند.»

راهنمایم آن چه را که من می خواهم دارد: تمایل برای پیروزی پیش رونده بر شهوت از طریق ارتباط با نیروی برتر شخصی اش. وقتی همدیگر را ملاقات می کنیم، متوجه می شویم که نیرویی بزرگتر از هر کدام از ما نیز حضور دارد.
راهنمایم کمک می کند چیزهایی را ببینم که کاملاً از دیدم خارج بودند. یکبار به نظر خودم ایدهٔ خوبی به ذهنم رسید؛ این که سایت های پورنوگرافی را در اینترنت جستجو کنم تا به یک دوست SA کمک کنم تا از آن ها دوری کند! سلامت عقل از من گریخته بود؛ اما راهنمایم به سادگی چشمانم را به روی این که تا چه اندازه این فکر برای من، به عنوان یک معتاد جنسی، سمی است، گشود. من اغلب نسبت به دیوانگی های خود نابینا هستم و برای تشخیص آن ها به کمک نیاز دارم.
خداوندا، برای تمام اعضای SA که حاضرند به عنوان راهنما خدمت کنند، سپاس گزارم. خداوندا هم زمان که با هم در مسیر بهبودی قدم بر می داریم، پناه ما باش.

در SA آموختم خداوند مرا به همین شکل که هستم میپذیرد و از من مراقبت میکند. دریافتم با کمک نیروی برتر و پشتیبانی انجمن میتوانم تغییر کنم و دیگر برده و اسیر باورهای منفی و غلط گذشته نباشم. به مرور با کارکردن قدمها شروع به بخشیدن کسانی که این باورها را در وجود کاشتهبودند، کردم و از کسانی که به آنان صدمه زده بودم جبران خسارت کردم. واضح است که بدین گونه توانستم خودم را هم ببخشم.
بهبودی یک معجزه است. پذیرش خود به همین شکل که هستم جایگزین سرزنش خود و احساس بیارزشی شدهاست. اکنون در پناه خدا و وعدههای دوازده قدم در امانم.
امروز به کمک خداوند با اعتماد به نفس عمل میکنم.

این به من یاد می دهد که ممکن است درخواست های من پر اشتیاق و جدی باشند؛ اما نفس من هم به همان اندازه درگیر است. اگر فکر کنم که می دانم مصلحت برای آن شخص، موقعیت یا حتی خودم چیست، آن گاه من یک دروغ را باور کرده ام. حقیقتاً فقط خداوند می داند. پس همان طور که کتاب دوازده قدم و دوازده سنت توصیه می کند، ضمیمه می کنم، «[…] اگر خواست و ارادۀ تو باشد» راه حل اکنون در دستان خداوند است تا آن کند که خود صلاح می داند.
روزانه وقتی افکار درونی ام را با خداوند به اشتراک می گذارم و برای راهنمایی گوش فرامی دهم، از نظر روحانی رشد می کنم بعضی روزها احساس می کنم که کاملاً در ارتباط نیستم. با این حال،حتی در آن روزها می دانم که لطف خداوند مرا هدایت می کند تا کار درست بعدی را انجام دهم.
امروز جویای خواست خداوند برای خود و قدرت اجرایی آن هستم.

وقتی به SA آمدم،بدبخت بودم. امید داشتم که راه بهتری برای زندگی وجود داشته باشد. در برنامه یاد گرفتم در برابر شهوتم بی قدرت هستم؛اما بی یاور نبودم. می توانستم مسئولیت انتخاب هایم را بر عهده بگیرم. انتخاب کردم که از نگاه ابزاری به زنان برای لذت جویی، دست بکشم. انتخاب کردم با راهنمایم قدم ها را کار کنم.انتخاب کردم که با نیروی برتری که قدرت پاره کردن زنجیر نگرش ها و رفتارهای دیوانه وار را دارد، ارتباط برقرار کنم. در جلسات SA متوجه شدم که اعضا با مثال های دلگرم کنندهٔ بهبودی، دست یاری به سوی یک دیگر دراز می کنند. با کارکرد قدم ها شروع به اصلاح کردن طرز فکر پیچیده ام کردم.عاقل شدم.عزت و آرامش، زینتِ زندگی من شد. من دارم به سلامت عقل می رسم.
نیروی برتر، ممنونم که به من کمک کردی امروز عاقل بمانم

خود محوری ما میتواند شکل های متفاوتی داشته باشد، گاهی آشکار و گاهی پنهان است؛ به طوری که میتواند پشت چهره ای آرام، ملایم و دروغین نمایان شود. هرچه خود مشغولی و خودمحوری بیشتر شود، تمایل بیشتری برای مخفی کردن آن وجود دارد. خود مشغولی باعث میشود که نتوانیم ترکهای کوچکی را که در نفس ما ایجاد میشوند ببینیم؛ ریز ترک هایی که بعداً تبدیل به ترک ها و شکاف های بزرگ و فاجعه باری در مخزن بزرگ نفس می شود. خودخواهی در نهایت باعث کوری روحانی ما می شود. ما برای اینکه از روبه رو شدن با خودمان اجتناب کنیم، بر روی اشتباهات دیگران تمرکز میکنیم.
آنچه که دیدنش برای ما خیلی سخت بود، این بود که توجه و اشتغال به خود باعث شده بود که ما به خدای خود تبدیل شویم. ما مهمترین فرد دنیای خودمان بودیم؛ بنابراین، مجبور بودیم در خودمان فرو رویم. ما به خودمان معتاد شده بودیم. تعجبی ندارد که برای بسیاری از ما خودارضایی، بخش اعظم تجربیات جنسی کودکی ما را تشکیل می دهد. این عمل ما را از خود، بیخود می کرد و ارتباط با دیگران و خدا را کمتر می کرد.
با بلند پروازی هایمان در (جستجوی زندگی) در را برای امکان دریافت واقعیت زندگی بر روی خود بسته بودیم.

برای بسیاری از ما شروع سپردن اینگونه بود که تصمیم گرفتیم، همانگونه که فقط برای امروز پاک زندگی میکنیم، هر روز یک مشکل یا یک رویداد را فقط برای امروز به خداوند بسپاریم. ما این سپردن را با تمرین <<روزانه رها کن و به خدا بسپار>> انجام دادیم. گاهی اوقات این تصمیم به معنای یک تماس تلفنی، درخواست راهنمایی، دعا کردن، شرکت در جلسه، انجام دادن کار درست بعدی و تمرین برای کنترل کردن خود، بدین گونه که صبر کنیم تا احساسات شدیدمان فروکش کند، میباشد. وقتی که با سپردن چند مشکل، لحظات آرامی را تجربه کردیم، ایمان و اعتماد ما فزونی یافت. با درخواست کمک از نیروی برتر، اقرار کردیم که نمیتوانیم به تنهایی آن کار را انجام دهیم و خود را برای دریافت کمک از نیروی برتری که توان انجام آن را دارد آماده کردیم. هرگاه دیدیم که دوباره در حال کنترل کردن هستیم، بلافاصله تصمیم گرفتیم که دوباره و دوباره افکار شهوت آلود، رنجشها، ترسها و دیگر نواقص شخصیمان را تسلیم کنیم.

۲۸ شهریور
پذیرش؛ هرچه می خواهد بشود
وقتی بههم می ریزم به جهت این است که شخصی، مکانی، چیزی یا موقعیتی یا یکی از واقعیت های زندگی ام برای من غیر قابل پذیرش است و تا زمانی که آن شخص، مکان، چیز یا موقعیت را دقیقاً همان طور که باید باشد نپذیریم، آرام نمیگیریم.[…] (الکلی های گمنام صفحه۴۱۷)
وقتی کارکردن دوازده قدم را شروع کردم، راهنمایم در sa مرا با این مفهوم آشنا کرد: (اگر نتوانم زندگی را همانطور که هست با خوب و بدش بپذیرم، پس می گویم که نیروی برترم جهان را آن طور که مناسب من است اداره نمی کند.)
وقتی درگیر این می شوم که چگونه اوضاع طبق خواست من باشد، از خواست نیروی برترم به سوی اراده خودم تغییر جهت داده ام و این اراده شخصی به اعتیاد جنسی ام دامن می زد. برنامه به من می آموزد که هرچه در آن لحظه برایم رخ می دهد، خواست خداوند است؛ حتی زمانی که اینگونه به نظر نمی رسد.

برای بسیاری از ما شروع سپردن این گونه بود که تصمیم گرفتیم، همان گونه که فقط برای امروز پاک زندگی می کنیم، هر روز یک مشکل یا یک رویداد را فقط برای امروز به خداوند بسپاریم. ما این سپردن را با تمرینِ «روزانه رها کن و به خدا بسپار» انجام دادیم. (قدم در عمل،صفحه۶۰)
به راهنمایم در SA گفتم که در حال تقلا برای رها کردنِ مشکلی هستم که با رفتار فرد دیگری داشتم. او هشدار داد که بیشتر به نظر می رسد در حال تلاشم تا به مشکل بچسبم و کوشش های مداوم برای کنترل آن شخص می تواند قسمتی از اعتیادم باشد. او به من یادآوری کرد که بگذارم دیگران خودشان باشند و آن ها را قضاوت نکنم و سعی در درست کردنشان نداشته باشم؛ چرا که این کار خداوند است. او هم چنین گفت: وقتی در کار خداوند دخالت می کنیم ناامید و پر از رنجش می شویم که این امر روند شفابخشی خداوند را برای ما محدود می کند.
در ابتدا صراحت و رک گویی او را نپسندیدم. بعد از خواندن نشریات SA و کارکردن قدم ها، متوجه شدم که حق با اوست. مشکل را رها کردم، به خداوند سپردم و دیگر آن را پس نگرفتم. آن گاه آرامش یافتم!این مرا متقاعد ساخت که قدم درستی را برداشته بودم.
امروز کمتر نگران مشکلاتی می شوم که با آن ها مواجه هستم. انتخاب می کنم که بیشتر دعا کنم و کمتر کنترل کنم. دیگر به اندازۀ گذشته از دیگران تراز نمی گیرم.بیش از پیش زندگی را همان گونه که رخ می دهد می پذیرم. سعی می کنم در لحظه زندگی کنم که برای من به این معناست تا هر مشکلی را به خداوند بسپارم.به خداوند اعتماد می کنم که هر مشکلی را طبق ارادۀ خود حل می کند.
نیروی برتر، کمکم کن تا رها کنم. قلب و ذهنم را به روی خواست خودت بگشا.

برای من ساده بود. مجبور بودم شکست را قبول کنم. با خود محوری که داشتم، نمیتوانستم و نمیخواستم شکست را قبول کنم. اگر قبول نمیکردم که در اشتباهم، پس لابد به اشتباهم واقف نبودم. تسلیم نمیشدم و میخواستم راهی پیدا کنم .در هر صورت قصد نداشتم شکست بخورم. زندگی من غیر قابل اداره بود؛ اما باز هم سعی داشتم آن را اداره کنم. باید آن را تغییر میدادم فقط به یک فرصت دیگر احتیاج داشتم. دوباره و دوباره همان اشتباه را مرتکب شدم. دوباره و دوباره همان قول را برای ترک دادم. هر چقدر تلاش کردم نتوانستم ترک کنم.
سرانجام وقتی همه چیز از کنترل خارج شد، تسلیم شدم. شهوت مرا مغلوب کرده بود. تماس گرفتم و اقرار کردم تنهایی نمیتوانم ترک کنم. به کمک احتیاج داشتم. در درونم گم شده بودم و احساس تنهایی میکردم. جایی برای رفتن نداشتم. ناامید و کاملاً شکست خورده، به SA آمدم. تنها زمانی که ترک کردم توانستم به حرف دیگران گوش بدهم که میگفتند: << رها کن و به خدا بسپار.>> تنها بعد از آن بود که پذیرفتم این یک برنامه <<ما>> است. هرگز مجبور نیستم آن را به تنهایی انجام دهم.

چند وقت پیش یکی از دوستان بهبودی را در یک کمیته خدمت دیدم، رنجاندم. وقتی به جای اینکه از خودم تراز بگیرم از او گرفتم، ارتباطمان تیره شد.
به تندی با او برخورد کردم. راهنمایم پیشنهاد کرد قدمها در در این مورد به کار ببرم و اشتباه خود را سریعاً بپذیرم. پیشنهاد راهنما را انجام دادم و آشتی آغاز شد. این کار برایم کار سختی بود اما باید انجام میدادم. رفتاری که باعث رنجش شده بود قابل تغییر دادن نبود اما رفتار من قابل تغییر بود. این قدرت دوازده قدم برنامه بهبودی ماست: عشق را در تمام امور زندگی به اجرا درآوریم.
خداوندا قدرتی عطا فرما تا، همیشه در اولین فرصت اشتباهم را بپذیرم.

دعای متحول کننده پذیرش آن چه هستم، و اتکا به قدرت خداوند، موجب رهایی، آزادی و شادی می شود. (کتاب سفید، صفحه ۱۶۸)
خداوندا،
مرابیدارکن
تغییرم بده حتی وقتی نمی خواهم تغییر کنم.
تمایلم به شهوت را درهم شکن.
بگذار لبریز از عشقت شوم.
در من جاری باش.
مرا وسیله اراده ات قرار ده.
به یادم بیاور وقتی فراموشت می کنم!
مراقبم باش. روحی پاک در من بیافرین،
و اشتیاقی برای انجام اراده ات در تمام امور.
کمکم کن تا به کسی که تو می خواهی تبدیل شوم

چرا رنجیدن و قطع ارتباط کردن مخرب است؟ چون وقتی از شخصی بریده می شوم دارم از خدا جدا می شوم. هر دو رابطه با هم آسیب می بینند، نمی شود که به یکی از این دو آسیب بزنم و دیگری آسیب نبیند. من آگاهانه با طرف مقابلم قطع ارتباط می کنم و این باعث پیدایش آشوب درونی می شود. ولی در درون من فقط خودم هستم و دود این دشمنی فقط به چشم خودم می رود. به همین دلیل پس از انجام یک رفتار اشتباه،در درون خود احساس بدی دارم.
وقتی از وجود تخیل شهوانی در ذهنم آگاه شدم، آن را به خدا سپردم و گفتم که دیگر آن را نمی خواهم، در نتیجه از بند آن آزاد شدم. از خدا سپاسگزارم که امروز حق چنین انتخابی دارم. ولی هنوز کار تمام نشده بود زیرا همچنان با زنم قهر بودم و تنها راه حل آشتی بود. ولی تمایلی برای این کار نداشتم، دلم می خواست در زندان انزوای خودم باقی بمانم. انزوایی که با ذهنم برای خود خلق کرده بودم را ترجیح می دادم و در تردید و دو دلی گرفتار شده بودم. ناراحت بودم و احساس بدی داشتم. دائم به خودم می گفتم: “نمی خواهم این مشکل را حل کنم، چون نمی توانم” سخت ترین کار برای من بازگشت و آشتی است. مرگ را به آشتی ترجیح می دهم؛ حتی اگر این کار برای زنده ماندنم ضروری باشد.

صبر،صبر،صبر
سال ها طول کشید که شهوترانی را به آن شکل در خودم پرورش دهم.متوجه شده ام که متوقف کردن آن و عادت دادن خودم به واقعیت نیز،زمان بر است. (کتاب سفید،صفحه ۱۶۷)
صبر برای من دشوار است، اما بهبودی از اعتیاد جنسی زمان بر است. وقتی برای اولین بار به SA آمدم از راهنمایم پرسیدم که آیا می توانم قدم ها را سریع تر کار کنم؟پاسخ «نه» جواب عاقلانه ای بود.او گفت: « کارکرد قدم ها یک فراینداست. تو به زمان نیاز داری تا قدم ها بخشی از وجودت شوند.» شروع کردم به درک این موضوع که اعتیاد من ظرف چند روز رشد نکرده و بیشتر از چند روز هم زمان لازم است تا بهبود یابم.
بعضی اوقات در فکر فرو می روم که آیا اصلاً هیچ پیشرفتی داشته ام؟ برای مثال زمان هایی که حس می کنم تمایل دارم از کامپیوتر برای پورنوگرافی استفاده کنم یا وقتی که شخصی جذاب را می بینم و می خواهم خیال پردازی کنم؛ اما برای امروز بر اساس این احساسات لحظه ای عمل نمی کنم. من تغییر کرده ام. ابزارهای برنامهٔ SA شامل ارتباط با نیروی برترم، شرکت در جلسات و کارکرد قدم ها همگی می خواهند که مرا پاک و در مسیر درست، نگه دارند. امروز می پذیرم همان طور که وسوسه همیشه خواهد بود، کمک نیروی برترم برای پیروزی بر آن نیز همیشه خواهد بود.
با این که بهبودی من گاهی آهسته به نظر می آید، به من یادآوری می شود که یک بنای یادبود، یک روزه یا یک هفته ای ساخته نمی شود. بردباری مرا قادر می سازد که زندگی سالمی را بر پایه ای استوار بنا کنم.
نیروی برتر کمکم کن تا هرروز فقط برای همان روز در مسیر بهبودی قدم بردارم.

پیشنهاد میکنیم که تازه واردان به انجمن معتادان جنسی گمنام، شهوترانیهای پیشین خود را با همسر یا عضوی از خانواده که از آن خبر ندارد، در میان نگذارند تا اینکه مدتی پاکی جنسی کسب کنند و با اعضای جلسه و راهنمایشان صحبت کنند و تفکر لازم را انجام دهند. معمولاً وقتی که به برنامه میآییم، میخواهیم هیجاناتمان را با نزدیکترین کسانمان در میان بگذاریم و همه چیز را به آنها بگوییم. این چنین برملا کردن رازها امکان صدمه زدن به خانواده و یا دوستانمان را دارد و باید محدود به جلسات باشد؛ تا زمانی که راهکار عاقلانه به ما نشان داده شود. البته اگر احتمال این وجود دارد که ما با کارهایمان دیگران را در معرض خطر قراربدهیم، باید فوراً قدم هارا کار کنیم تا اشتباهاتمان را درست کنیم. یکی از مواردی که میتواند به سختی صدمه بزند، اعتراف زود هنگام به همسر یا اعضای خانواده در مورد زیر پا گذاشتن اعتماد و قید و بندهای مقدس خانوادگی است. این نوع اعتراف، ناخواسته برای خالی کردن بار گناه، نشان دادن بزرگواری یا نشان دادن قدرت اراده، از ما سر میزند. توصیه میشود در این گونه موارد احتیاط شود.
جبران خسارت کردن از خانواده باید از یک پاکی جنسی که بر اساس تغییر رفتار و طرز فکر روزانه اتفاق میافتد آغاز شود. سپس وقتی در بهبودی به اندازه کافی رشد کردیم، آنگاه میتوانیم مستقیما جبران خسارت را شروع کنیم. در اینجا کمک گرفتن از راهنما و گروه امری ضروری است. اگر واقعاً میخواهیم امور را درست کنیم همیشه راهی وجود دارد.

از طریق دعا و مراقبه خواهان بهبود رابطه آگاهانه با خداوندی که خود درک میکردیم، شده و تنها برای آگاهی از خواست او برای خود و قدرت اجرایش دعا کردیم.
این به من یاد می دهد که ممکن است درخواستهای من پر اشتیاق و جدی باشند؛ اما نفس من هم به همان اندازه درگیر است. اگر فکر کنم که می دانم مصلحت برای آن شخص، موقعیت یا حتی خودم چیست، آنگاه من یک دروغ را باور کرده ام. حقیقتاً فقط خداوند میداند. پس همانطور که کتاب دوازده قدم و دوازده سنت توصیه میکند، ضمیمه میکنم،《[…] اگر خواست و اراده تو باشد》راه حل اکنون در دستان خداوند است تا آن کند که خود صلاح میداند.
روزانه وقتی افکار درونی ام را با خداوند به اشتراک میگذارم و برای راهنمایی گوش فرا میدهم، از نظر روحانی رشد میکنم. بعضی روزها احساس میکنم که کاملاً در ارتباط نیستم. با این حال، حتی در آن روز ها میدانم که لطف خداوند مرا هدایت میکند تا کار درست بعدی را انجام دهم.
امروز جویای خواست خداوند برای خود و قدرت اجرایی آن هستم.

ما همچنین ادعا نمی کنیم که پاکی به تنهایی می تواند باعث بهبودی مسرّت بخش شود. مانند الکلی ها، ما می توانیم صرفاً مصرف نمنیم، بدون اینکه عمیقاً هوشیار باشیم. ما حتی مدعی این نیستیم که پاکی جنسی میتواند باعث شود که فوراً حال کسی بهتر شود.
وقتی (مصرف کردن) را کنار میگذاریم، ممکن است مانند بقیه معتادان، خماری بکشیم. با این وجود علی رغم بحث و گفتگوی گیج کنندهای که درگیر آن شدهایم میفهمیم که پاکی جنسی واقعاً کلید شادی و آزادی است که پیش از این، آن را نمیشناختیم. به همین خاطر است که ما آمدنمان به sa را ادامه میدهیم.
ما یک راه حل داریم که ادعا نمیکنیم برای همه است؛ ولی میدانیم که جوابگوی نیاز ما بوده است، اگر شما فکر میکنید که با ما همدرد هستید و مشکل مشترکی با ما دارید، ما هم دوست داریم که راهحلمان را با شما در میان بگذاریم.

مشاور مرا به sa راهنمایی کرد و در آن جا این شانس را پیدا کردم که گذشته را پشت سر بگذارم و آینده را به کس دیگری بسپارم: خداوندی که درک می کنم. هر چند خداوند را تنها در لحظه حال می توانم ملاقات کنم، نه در آینده و نه در گذشته؛ بلکه همین اکنون. 《لحظه حال》جای است که ارتباطمان برقرار می شود. در کارکرد قدم ها، به خصوص در قدم های جبران خسارت، کشف می کنم خداوند مرا بابت سهمم در اشتباهات گذشته می بخشد و مرا قادر میسازد تا بدون ترس با آینده رو به رو شوم. وقتی به خداوند اعتماد میکنم، می توانم در واقعیت اینجا و اکنون زندگی کنم، برای دیگران حاضر باشم و با خود در صلح باشم. از نظر من بهبودی از احساس گناه، ترس و رنجش یعنی زندگی کردن زیر سایه لطف خداوند در همین لحظه و با تمام فرصت ها و چالش هایش؛ زیرا در واقع تنها زمانی که دارم، زمان حال است. خداوندا سپاس گزارم که یاری ام کردی تا همه رنجش ها و ترس هایم را تسلیم کنم. اجازه بده در این جا و اکنون با تمام فرصت هایی که برای خدمت، آرامش، شادی و خوشبختی فراهم می آوری، زندگی کنم.

تحمل این را نداشتم که خودم را صادقانه ببینم. انکار رفتارهای آسیب زنندهام مرا به غوطهور شدن در تخیل به جای مشاهده واقعیت سوق داده بود و به همین علت هرگز خودم را بررسی نکردم. نیاز داشتم که با این تصور باطل که یک قربانی هستم زندگی کنم. زیاد متوجه نبودم که برای درمان به یک آینه نیاز داشتم که خودم را در آن ببینم نه یک ذره بین که با آن روی دیگران تمرکز کنم. برایم حیاتی بود که متوجه شوم که چه کارهای اشتباهی علیه دیگران انجام دادهام. زندانی این خیال باطل بودم که رفتارم با دیگران با رفتاری که دیگران با من کرده بودند قابل توجیه بود. تنها یک سطح جدید از صداقت می توانست مرا از این زندان آزاد کند. این، یک تغییر بسیار مهم در نگرش من بود. این تغییر به خاطر نوشتن ترازنامه قدم چهارم در من رخ داد، نه از طریق تفکرات یا مشاهدات زیاد، من به وسیله نیروی برتر از خودم و یک راهنما که قدم ها را واقعا کار کرده بود، راهنمایی شدم.

زمانی که مشکلات زندگی بر ما غلبه کرد، برای کسب آرامش، به اعتیاد خود پناه می بردیم. برای مدتی چاره مشکلات خود را در شهوت رانی جستجو کردیم. زمانی که به SA آمدیم، دیدم که مشکل در واقع خود شهوت بود. ما یاد گرفتیم که راه حل ما باور به یک قدرت بالاتر از خودمان بود. با کارکرد ده قدم اول و کوشش جهت تمرین درست زندگی کردن در تمامی روابطمان، ما در سایهٔ نیروی برتری که پاکی و کارکرد قدم هایمان را هدایت می کرد رشد کردیم. در قدم یازدهم، ما تمرین می کنیم که با دعا و مراقبه، بیش از پیش خودمان را در اختیار آن نیروی برتر قرار دهیم. به طورحتم همان گونه که تنفس هوا برای جسممان ضروری است، دعا نیز برای روحمان ضروری می باشد. دعا روشی است که ما به وسیله آن، ارتباط آگاهانه برقرار می کنیم، همان گونه که صحبت کردن با یک عضو دیگر، در انجمن ما که آکنده از بخشش است، واسطهٔ زندگی بین افراد است، به همین گونه دعا که بیانگر درونمان است، وسیله ای برای رابطه با خداوند است. (معتادان جنسی گمنام، ص۱۳۷)

ترس بر قسمت عمده ای از زندگی ام تسلط داشت. دعای آرامش آموزگار من در بهبودی شده است. هرچه بیشتر کلمات《پذیرش》و《شهامت》را درک می کنم، ترس من کمتر می شود. یاد گرفته ام که پذیرش به معنی رها کردن نتیجه اتفاق یا رفتار دیگران است. من انتخاب می کنم که نیازم به کنترل کردن را تسلیم نیروی برترم کنم و نتایج را بپذیرم، اعتماد به نیروی برترم، به شرایط و دیگران رسیدگی خواهد کرد. این تغییری است که می توانم ایجاد کنم: تغییری در نگرش.
برای عمل به 《رها کن و به خداوند بسپار》من به شهامت نیاز دارم. در گذشته شرایط را به گونه ای دست کاری می کردم تا به آن چه می خواستم برسم. معمولا این کار باعث نتایج منفی می شد. با این حال برای به کرسی نشاندن روش خودم می جنگیدم؛ چون می ترسیدم هر نتیجه دیگری ضعف و بی کفایتی مرا بر ملا سازد. امروز با کمک یک نیروی برتر عاشق و صبور، شهامتی پیدا کرده ام که نقص کنترل کردنم را تسلیم کنم و با فروتنی بدانم که با مراقبت خداوند، همه چیز درست خواهد شد. وظیفه ام را مسئولانه انجام می دهم؛ در حالی که نتیجه را به اراده خداوند می سپارم، نه اراده خودم.

وقتی به قدم دوازده رسیدیم، آرامش و سپاسگزاری را تجربه کرده بودیم، نگرش جدیدی به زندگی پیدا کرده و آن را سرشار از هدفمندی و هوشمندی یافته بودیم. ما به رشد عمیق شخصیت و ایمانی دست یافته بودیم که به واسطه آن، مشکلات و برهه های سخت را با آرامشی ناشناخته سپری می کردیم. این دیگر اتکا به توانایی ها و قدرت شخصی نبود؛ بلکه نیرویی فراتر از خودمان بود که مارا پیش می برد. این نه ایمان به زندگی عاری از مشکلات؛ بلکه ایمان به این نکته بود که هر آنچه برای دست و پنجه نرم کردن با مشکلات نیاز داریم، خواهیم داشت. اعتقاد پیدا کردیم هر نکته ای که نیاز داشته باشیم، به ما تعلیم داده خواهد شد و سرانجام همه چیز به خوبی پیش خواهد رفت. دیگر نیازی به کنترل نتایج نداشتیم و در عوض ایمان یافتیم که هر چه پیش آید برایمان خوب خواهد بود. به جای اتکا به مردم در زندگی، به یک نیروی برتر که خیر و صلاحمان را می خواهد و از طریق افراد و شرایط برایمان کار می کند تکیه کردیم. این ایمان شهامت لازم برای رویارویی با زندگی به معنای واقعی آن را به ما ارائه داد.

در گذشته من برای توضیح رفتارم از کلمه ( شهوت) استفاده نمی کردم و بیانی مودبانه را برای توجیه اعمالم ترجیح می دادم . به خودم می گفتم: من فقط در آرزوی یک (رابطه عاطفی) هستم یا در تنهایی ام به دنبال (نیمه گمشده) می گردم.
سپس یک شب، شهوت چهره واقعی خود را در رویاهایم به من نشان داد. به آن شکلی که خود فریب داده بودم که باور کنم، ملایم، مهربان و صمیمانه نبود. در عوض، خودش را به شکل یک خشونت شدید به شخص بی گناه و آسیب پذیر نشان داد. من شهوت را به صورت هیولایی که روح مرا در بند کشیده بود دیدم.
خداوندا، امروز بینشی به من عطا کن تا شهوت را آنگونه که هست ببینم و شهامتی که اراده ات به سمت آزادی را دنبال کنم.

بلافاصله بعد از تمام کردن ترازنامه قدم چهارم این ترس در من به وجود آمد که راهنمایم چه عکس العملی در مورد بعضی از کارهایی که انجام داده ام نشان خواهد داد. مخصوصاً در مورد آزارهای جنسی می ترسیدم. می ترسیدم که او منزجر شود و از ادامه دادن کار با من سرباز زند. وقتی بررسی ترازنامه را شروع کردیم، او به من نشان داد چطورخودخواهی، ترس و ناصادقی مرا به سمت کارهایی میکشاند که باعث شرمندگی من می شدند. او از من پرسید آیا تمایل دارم خودم را از این نواقص رها کنم و زندگی ام را بر پایه اصول جدیدی برپا کنم. من پاسخ دادم بله، تمایل دارم. راهنمایم به من یادآوری کرد خداوند در تمام مراحل زندگی ام همراه من بوده است و آن قدر مرا دوست داشته که مرا به SA آورده است. او از من پرسید که آیا آماده هستم که بخشش و راهنمایی خدا را بپذیرم. زمانی که پاسخ مثبت دادم حس کردم که اکنون دیگر به نوع بشر تعلق دارم. من دیگر تنها نبودم!

ما ادعا نمیکنیم که تمام نتایج پاکی جنسی را میدانیم. بعضی از ما عقیده داریم که اهمیت روحانی عمیق تری در پاکی جنسی وجود دارد، در حالی که خیلی ها آن را ناپایدار و بی فایده میدانند و میگویند اعتیاد جنسیِ مکار گیج کننده و قدرتمندِ ما، دیر یا زود بر ما غلبه خواهد کرد. ما همچنین ادعا نمیکنیم که پاکی به تنهایی میتواند باعث بهبودی طولانی و مسرّت بخش شود. مانند الکلی ها، ما میتوانیم صرفاً مصرف نکنیم، بدون اینکه عمیقاً هوشیار باشیم. ما حتی مدعی این نیستیم که پاکی جنسی میتواند فوراً باعث شود حال کسی بهتر شود.

به لطف نیروی برترم، بالاخره sa را پیدا کردم. در همان جلسه اول شنیدم که دیگران درباره اعتیادشان به شهوت صحبت می کنند. بی درنگ احساس همسانی کردم. من هم نتوانسته بودم متوقف شوم. متوجه شدم که مست شهوت بوده ام. برای اولین بار در زندگی ام پی بردم که چرا مدام کارهایی می کردم که نمی خواستم انجامشان دهم.
وقتی از طریق کارکردن قدم ها بیماری ام را تسلیم کردم، خداوند ظلمت روحانی ام را به نور تبدیل کرد. اگر چه هنوز زمان هایی هست که در آن سایه های ذهنی ام می خواهند راه خدا را سد کنند؛ اما اکنون نور وشادی از سایه شهوت پررنگ تر است و برای آن،هیچ وقت نمی توانم به اندازه کافی سپاسگزاری کنم.
امروز به یاری خداوند به روشنایی زندگی جدید و پاک گام می نهم.

عده ای از ما که هم اکنون در جلسات معتادان جنسی گمنام درحال بهبودی هستیم، با گونه های مختلف از یک مشكل مشترک به اینجا کشیده شده ایم. بعضی از ما درست نمونه بارزی از یک معتاد جنسی برای جامعه بوده ایم و بعضی از ما خیر. بعضی از ما به خریدوفروشِ روابط جنسی در خیابیان ها روی آورده بودیم و بعضی دیگر این کارها را مخفیانه در میخانه ها و محل های عمومی انجام می دادیم . بعضی از ما خودمان را در روابط نامشروعِ دردناک و نابودکننده یافتیم و بعضی دیگر دست خوش برقراری روابط ناسالم با شخص یا گروهی از اشخاص شدیم. بسیاری از ما وسوسه را در خودمان پنهان می کردیم و به خودارضاییِ اجباری، عكسها، اندام پرستی، چشم چرانی و بدن نمایی متوسل میشدیم. بعضی از ما دیگران را قربانی میکردیم، بسیاری از ما به خانواده، دوستان و همكارانمان خسارت زدیم. اکثر ما فكر می کردیم تنها کسانی هستیم که نمیتوانیم جلوی کارهایمان (هر کاری که بود) را بگیریم و این کارها را بر خلاف اراده خود انجام میدادیم.

برای یک معتاد جنسی، پیش روندگی بیماری، پیوسته و اجتناب ناپذیر است. در تمام لحظات زندگی مان اگرچه ما از قدرت و اندازه نیروی اعتیادی که ما را به پیش می راند ناآگاه بودیم؛ ولی نمی خواستیم ببینیم ما را به کدام سمت میبرد. درست مثل افراد خوش گذران که در رودخانه لذت به پیش می راندیم و از قدرت بیش از حد تنداب ها و گرداب های پیش رو بی خبر بودیم.