فقط برای امروز بهبودی ادامه دارد خداوندا مرا وسیله صلح و آشتی قرار ده تنها راه نجات مشیت الهی است ساده است، انجامش بده نخست، مهمترین کار آسان بگیر رها کن و به خداوند بسپار بگذار از من شروع شود زندگی کن و بگذار زندگی کنند فقط برای امروز این نیز بگذرد هر اندازه که ببخشیم به همان اندازه پس میگیرم ما به خانه برگشتیم ما چیزی یافتهایم که برای آن هیچ جانشینی وجود نداشتهاست ما باید جزئی از دیگران باشیم معحزه وجود دارد با رها کردن پیروز میشویم من هیچ حق انتخابی نداریم ما همیشه میدانستیم، ولی ... تنها راه حل این است باشد که اراده تو جاری شود، نه اراده من راه حل نصفه و نیمه برای ما بیفایده است اگر به دنبال بهبودی هستیم، دوباره برمیگردیم همه چیز با پاکی شروع میشود راه درست زندگی تو همین است اینجا راه صعود به طرف پایین است هیچ راه میان بری وجود ندارد مشکلی دارم که قادر به حل آن نیستم دیگر مجبور نبودم نقش بازی کنم تسلیم، چه وازه رهایی بخش زیبایی رهاش کن گویی پروردگار برا نجات ما تمام کائنات را مامور میکند دیگر چیزی علیه ما نیست
استـــان تهــــران و سمنــان
ما یک راه حل داریم که ادعا نمی کنیم برای همه است؛ ولی می دانیم که جوابگوی نیاز ما بوده است. اگر شما فکر می کنید که با ما همدرد هستید و مشکل مشترکی با ما دارید، ما هم دوست داریم که راه حلمان را با شما درمیان بگذاریم.
برگزفته از بخش “سخنی با تازه وارد”
کتـــابـــــ سفـــــید…


راهنما کمک میکند تا این تصور باطل که باید کاری را انجام دهیم که احساس می کنیم مایل به انجام دادنش هستیم،از بین برود. راهنما می گوید:«انجامش بده و با انجام دادن کار،حسِّ انجام آن خواهد آمد؛اما اگر در ابتدا منتظر حس انجام کار باشی،هیچ وقت آن تمایل ایجاد نخواهد شد.» «کتاب سفید ص ۷۳»
بعضی وقت ها به یاد زمان هایی می افتم که حس و حال انجام کاری را نداشتم. بعضی از این کارها برایم بی اهمیت و پیش پا افتاده بودند مانند تمیز کردن ِ جلوی خانه یا بازدید دوستی که چند روز بیشتر از عمرش باقی نمانده بود. همیشه می گفتم بعداً انجام می دهم اما آن بعداً هرگز نیامد. راهنمایم به من آموخت که “عمل کردن” برای بهبودی ام حیاتی است و سبب رشد و ارتقاء کیفیت زندگی ام می شود،چه حس و حال انجام آن را داشته باشم چه نداشته باشم. شاید امروز مایل نباشم به همسرم کمک کنم،با یک دوست بهبودی تماس بگیرم یا دعا کنم،اما به هرحال وقتی شروع می کنم،احساس انجام آن کار بیدار می شود. این ابزار قدرتمندی است که هر روز آن را به کار می برم. شاید مایل نباشم به جلسه بروم،اما وقتی خود را به جلسه می رسانم احساس آزادی و یکی شدن را تجربه می کنم.فرقی نمی کند احساس انجام چه کاری را ندارم،وقتی وارد عمل می شوم احساس انجام آن بیدار می شود.

در قدم هفت ما در عدم قطعیت زندگی می کردیم و همین عدم قطعیت به ما کمک کرد تا این تصور را رها کنیم که می توانیم زندگی خود را کنترل کنیم و آن را طوری اداره کنیم که خود می خواهیم. ما باور کردیم که خداوند کنترل کننده و مدیر واقعی است و از بهترین خواسته ها و آرزوهای ما آگاه است. ما آماده شدیم تا چیزی غیر از آنچه که درخواست کرده ایم را دریافت کنیم. ما یادگرفتیم به گونه ای زندگی کنیم که قبلاً هرگز آن را نمی پذیرفتیم. شاید دیدگاهی که از نواقصمان داشتیم، چندان برایمان مفید نبود. چه بسا بعضی از نواقصمان مفید از کار در بیایند. ما اجازه دادیم تا خداوند تصمیم بگیرد که ما چگونه برای دیگران مفید خواهیم بود. ما نمی دانستیم که زندگی بعد از برطرف شدن یک نقص به چه شکلی خواهد بود. برایمان معلوم نبود که چه مدت طول می کشد و یا برطرف شدن چگونه اتفاق می افتد.
ما هنگامی که به آن حالت ایده آل خود دست نمی یافتیم، دیگر در مورد خود قضاوت نمی کردیم. ما آموزش پذیر شدیم. قدم ها از ما خواستند که دائماً تصورات و الگوهای خود از این مسئله که زندگی باید چگونه باشد را کنار بگذاریم. قدم هفت ما را به عمیق ترین شکل تسلیم تا به این لحظه رساند.

اگر آگاهی مان را گسترش دهیم و بر نواقص اخلاقی مان پیروز شویم، تمایل زیادی برای سپردن احساسات منفی که درباره دیگران داریم پیدا می کنیم. این احساسات منفی در ما نیازی پدید می آورند که نه تنها وادار می شویم با خداوند ارتباط برقرار کنیم، بلکه ابزاری می شویم که خداوند توسط ما با فرد منفور ما صلح و صفا برقرار می کند.
این فرآیند شفابخش در روابط با دیگران، بخشی از چیزی است که انجمن را بسیار ارزشمند می سازد. ما توسط ضعفمان هدایت می شویم. اشتباهاتمان را پیدا کرده و به آنها نور می تابانیم. ضعیفترین جنبه های خودمان و دیگران را مشاهده می کنیم و هنگامی که در مورد تسلیم بودن و اطلاعت از خدا مشارکت کرده و در صورت لزوم جبران خسارت می کنیم، آنگاه باهم وحدت پیدا می کنیم.
این باعث می شود که خودمان را در مسائل مختلف مشابه بدانیم و یکدیگر را عمیقاً بپذیریم و در نتیجه به یکدیگر عشق بورزیم. این چشمه ایست که برای تشنگان و جویندگان می جوشد. اگر ما این روش زندگی را انتخاب نکنیم، رفاقت گروهی در انجمن را به پایین ترین سطح رسانده و ممکن است باعث توقف و نابودی تدریجی شویم.

ما انسانهایی نیازمند هستیم. خوداشتغالی، پیشاپیش ما با همراهی غرور و رنجش در حرکت است و پشت سر آنها ترس، شک، تردید، ناصادقی و تمام زشتیهای دیگرمان دنبال ما هستند. ما نیاز داریم به طور مداوم خودمان را همانطور که هستیم و دیگران را همانگونه که هستند، ببینیم. ما نیاز داریم به طور مداوم رفتار و نگرش اشتباهمان درباره دیگران را با احترام به کسانی که در زندگیمان نقش دارند، تصحیح کنیم. ما نیاز داریم که دریابیم چگونه روابطمان را بازیابی کنیم و اتحاد با دیگران را یاد بگیریم، بنابراین ما نیازمند یادگیری یک عادت جدید هستیم: استمرار در ترازنامه نویسی شخصی. به جای اینکه فقط و همیشه به دیگران نگاه کنیم، ما شروع به دیدن خودمان میکنیم. ما همیشه برای خودمان زندگی میکردیم و اکنون به خودمان مینگریم.

ماهیت دقیق معتادان جنسی گمنام با درک اصطلاح معتاد جنسی به بهترين نحو شناخته میشود. معتاد جنسي خود را به طور کامل از فضای اینکه چهچیزی درست و چه چیزی نادرست است، خارج کردهاست. او كنترل خود را از دست داده، ديگر قدرت انتخاب ندارد و آزادي خود را براي متوقف شدن از دست دادهاست. شهوت به يك اعتیاد تبدیل شدهاست. موقعيت ما مانند يك انسان الكلي ميباشد كه نميتواند بيش از اين الكل را تحمل كند و بايد نوشيدن را متوقف كند؛ ولي گرفتار است و قدرت متوقف كردن آن را ندارد. اين موضوع در مورد معتاد جنسي هم صدق ميكند كه نه ميتواند شهوت را تحمل كند و نه ميتواند آن را متوقف كند..
پس برای معتاد جنسی، هر نوع از ارتباط جنسي چه با خود و چه با هر کس ديگري غیر از همسرش، به طور پیشروندهای معتادكننده و ويرانگر است. ما همچنین میبینیم كه شهوت يك نيروي محرك در پشت فعاليتهاي ما بودهاست و پاکی واقعي شامل پيروزي مستمر در مقابل شهوت است. اين نتيجهها يعني غلبه بر شهوت، زماني به دست ميآيد كه ما به اجبار، تجربه و بهبودي خود را از طريق امتحانات سخت به دست آوردهباشيم و ما هيچ انتخاب ديگري به جز اين راه نداريم. ولي ما ميفهميم كه پذيرفتن اين واقعيتها كليد خوشحالي، شادي و آزادي است كه ما هيچگاه آن را نميشناختيم.

یکی از قسمت های اصلی جبران خسارت، تغییر دادن رفتارمان است که آن را “جبران خسارت مستمر” می نامیم. ما با این روال پیش می رویم، زندگی پاکی را پیشه کرده و با افرادی که در زندگی مان هستند رفتار خوبی خواهیم داشت. ما به “تمرین پاکی مثبت و عشق ورزی جهت بهبود روابطمان با دیگران می پردازیم.” (معتادان جنسی گمنام، ص 205) از رفتارهایی که قبلاً باعث وارد آمدن خسارت به دیگران می شد، خودداری می کنیم. ما اعمال مثبتی را که قبلاً از انجام دادنشان طفره می رفتیم در پیش می گیریم و به یاد می آوریم که اگر قبلاً آنها را انجام می دادیم، دیگر نیاز به جبران خسارت نداشتیم.
در عین حال جبران خسارت می کنیم، در اولین فرصت ارزش تصحیح اشتباهاتمان را مشاهده می کنیم. به همین منظور، حتی زمانی که به کارکرد قدم نهم ادامه می دهیم به پیش رفته و فرآیند قدم دهم را شروع می کنیم.

قبل از بهبودی وانمود می کردم که آدمی پاک و منزه هستم. سعی میکردم شرم و گناه ناشی از شهوت را پنهان کنم. به هیچ عنوان اشتباه خود را گردن نمی گرفتم. اشتباهات خود را در پرده ای از اشتباهات دیگران پنهان می کردم اما در عین حال احساسی از یاس و نا امیدی ناشی از انکار نواقص شخصیتی با من همراه بود.
وقتی در آخر خط احساسی، وارد انجمن شدم با چیزی خارق العاده و غیر قابل تصور روبه رو شدم … صداقت. افرادی را دیدم که در مشارکتشان صادقانه به عجز خود در رویارویی با زندگی اعتراف می کردند. در SA دریافتم به جای این که اسیر توانایی ذاتی خود باشم اسیر ناتوانی بودم. با کار کردن قدم ها نواقص شخصیتی خود را پذیرفتم و آن را به نیروی برترم سپردم. اکنون در زندگی مثمر ثمر هستم و در مقام یک انسان می دانم که هرگز کامل نبوده ام و نخواهم شد.
خدایا، می دانم که اگر امروز صادقانه با زندگی رو به رو شوم و آن را به تو بسپارم می توانم بیش از آنچه که هستم باشم.

اگر دریابیم که همچنان نمی خواهیم به اصلاح اشتباهاتمان بپردازیم، ما دوباره به قدم های یک، دو و سه برمی گردیم، عجزمان را می پذیریم و غرورمان را تسلیم می کنیم و برای دریافت کمک، خود را به آغوش خداوند و دیگران می افکنیم.
هنگامی که از اجبار برای انجام رفتارهای جنسی مان خلاص می شویم، این احتمال وجود دارد که تصور کنیم درمان شده ایم و شروع کنیم خیلی آهسته و آرام و بدون انرژی به راه خود ادامه دهیم. (مانند وسیله ی نقلیهای که بدون بنزین یا سوخت بخواهد حرکت کند.)
اما اگر مراقب نباشیم، دیر یا زود همان نواقص شخصیتی که به اعتیادمان شدت می بخشیدند، دوباره به باج خواهی خواهند پرداخت. چرا آنها هنوز با ما هستند؟ چون آنها ماهیت ما هستند. پیروزی فزاینده بر این نواقص و نه حذف کامل آنها، قدرت خداوند است که درون ما جاری است. در واقع ما نه علیه دیگران؛ بلکه علیه طبیعت قدیمی خودمان وارد جنگ می شویم؛ علیه نیروی منفی درون خودمان که هر وقت بخواهیم از آن اطاعت می کنیم؛ نیرویی که همیشه می خواهد و می تواند باعث خطا کردنمان بشود. به همین دلیل است که برنامه ما باید به صورت روزانه به کار گرفته شود وگرنه بهبودی هم در کار نخواهد بود.

با توجه به تاریخچه شهوت رانی ام متوجه دو نوع لغزشی که در الکلی های گمنام از آن یاد شده است می شوم: نا آگاهانه و آگاهانه. لغزش های نا آگاهانه در پس ضمیر ناخودآگاهم پنهان بود که پس از این که کار از کار می گذشت متوجه می شدم و لغزش های آگاهانه زمانی رخ می داد که علی رغم مدت هشیاری مقاومت در برابر پرهیز مانند برف بهار آب می شد و آگاهانه زمان و مکان لغزش را انتخاب می کردم . در هر دو صورت عواقب کار را نادیده می گرفتم زیرا معتاد جنسی بودم. فقط با کارکردن قدم ها به صدماتی که با شهوترانی به خود و دیگران وارد کرده بودم پی بردم و فقط با واگذاری به نیروی برتر از اجبار شهوترانی رها شدم . وقتی در بهبودی بیشتر رشد کردم آموختم که افکار نویسی کنم و افکار یا موقعیت هایی را که ممکن است مرا به لغزش بکشاند ، مورد توجه قرار دهم و اقدام لازم برای اجتناب از آن را به اجرا در آورم.

از طریق SA و قدم های دوازده گانه عشق به پدرومادر، دوستان و خداوند خود را یاد می گیرم. اتفاق دیگری در حال روی دادن است: من یاد می گیرم که عاشق خودم باشم، یک عشق واقعی. عشق در هوایی که تنفس می کنم، در قلبم و خدا را شکر سرانجام در زندگی من جریان دارد. خداوندا، یک زندگی عاشقانه و عشق به زندگی به من عطا کن.