در قدم هفت ما در عدم قطعیت زندگی می کردیم و همین عدم قطعیت به ما کمک کرد تا این تصور را رها کنیم که می توانیم زندگی خود را کنترل کنیم و آن را طوری اداره کنیم که خود می خواهیم. ما باور کردیم که خداوند کنترل کننده و مدیر واقعی است و از بهترین خواسته ها و آرزوهای ما آگاه است. ما آماده شدیم تا چیزی غیر از آنچه که درخواست کرده ایم را دریافت کنیم. ما یادگرفتیم به گونه ای زندگی کنیم که قبلاً هرگز آن را نمی پذیرفتیم. شاید دیدگاهی که از نواقصمان داشتیم، چندان برایمان مفید نبود. چه بسا بعضی از نواقصمان مفید از کار در بیایند. ما اجازه دادیم تا خداوند تصمیم بگیرد که ما چگونه برای دیگران مفید خواهیم بود. ما نمی دانستیم که زندگی بعد از برطرف شدن یک نقص به چه شکلی خواهد بود. برایمان معلوم نبود که چه مدت طول می کشد و یا برطرف شدن چگونه اتفاق می افتد.
ما هنگامی که به آن حالت ایده آل خود دست نمی یافتیم، دیگر در مورد خود قضاوت نمی کردیم. ما آموزش پذیر شدیم. قدم ها از ما خواستند که دائماً تصورات و الگوهای خود از این مسئله که زندگی باید چگونه باشد را کنار بگذاریم. قدم هفت ما را به عمیق ترین شکل تسلیم تا به این لحظه رساند.
