فقط برای امروز بهبودی ادامه دارد خداوندا مرا وسیله صلح و آشتی قرار ده تنها راه نجات مشیت الهی است ساده است، انجامش بده نخست، مهمترین کار آسان بگیر رها کن و به خداوند بسپار بگذار از من شروع شود زندگی کن و بگذار زندگی کنند فقط برای امروز این نیز بگذرد هر اندازه که ببخشیم به همان اندازه پس میگیرم ما به خانه برگشتیم ما چیزی یافتهایم که برای آن هیچ جانشینی وجود نداشتهاست ما باید جزئی از دیگران باشیم معحزه وجود دارد با رها کردن پیروز میشویم من هیچ حق انتخابی نداریم ما همیشه میدانستیم، ولی ... تنها راه حل این است باشد که اراده تو جاری شود، نه اراده من راه حل نصفه و نیمه برای ما بیفایده است اگر به دنبال بهبودی هستیم، دوباره برمیگردیم همه چیز با پاکی شروع میشود راه درست زندگی تو همین است اینجا راه صعود به طرف پایین است هیچ راه میان بری وجود ندارد مشکلی دارم که قادر به حل آن نیستم دیگر مجبور نبودم نقش بازی کنم تسلیم، چه وازه رهایی بخش زیبایی رهاش کن گویی پروردگار برا نجات ما تمام کائنات را مامور میکند دیگر چیزی علیه ما نیست
استـــان تهــــران و سمنــان
ما یک راه حل داریم که ادعا نمی کنیم برای همه است؛ ولی می دانیم که جوابگوی نیاز ما بوده است. اگر شما فکر می کنید که با ما همدرد هستید و مشکل مشترکی با ما دارید، ما هم دوست داریم که راه حلمان را با شما درمیان بگذاریم.
برگزفته از بخش “سخنی با تازه وارد”
کتـــابـــــ سفـــــید…


هیچ احساسی در دنیا مانند اصلاح یک خطای قدیمی نیست. این احساس نسبت به احساس راحتـی کـه بـا بیرون کشیدن یک خار از یک زخم چرکین در انگشت به انسان دست میدهد، بهتر است و بیشتر به بیرون کشیدن خاری از یک زخم چرکین در روحمان شبیه است. این جراحی روح است. ما با محبت و عشق خداوند، حالمان را بهتر میکنیم و این فرآیند شفابخش به کسانی که با ما در تماس هستند سرایت پیدا میکند. این یک ماجرا در بالاترین سطح هیجان است. تجربه این هیجان غالباً همراه با افزایش سطح آدرنالین احساس می شود. ما به زندگی بازگشته ایم، این لحظه، حقیقت است؛ ما به خداوند پناه برده ایم. ما نه تنها با کسانی که از روبرو شدن با آنها اجتناب می کردیم؛ بلکه با شجاعت با خودمان نیز روبرو می شویم، با هیولایی واقعی که در تمام دوران زندگی درون خودمان احساس میکردیم. هنگامی که این کار را انجام میدهیم احساس شگفت انگیز موفقیت را تجربه خواهیم کرد؛ احساس رهایی، شادی و سرور. در این هنگام از خود میپرسیم چرا تا حالا این کار را انجام نداده ام؟
هشدار: در اینجا یکبار دیگر پیشنهاد میکنیم که تازه واردان به انجمن معتادان جنسی گمنام، بدون دوره ای از پاکی جنسی و بدون مقدمه، گذشتۀ جنسی خود را برای همسر یا اعضاء خانواده که هنوز از آن اطلاع ندارند، آشکار نکنند. توصیه ما این است که بدون مشورت با راهنما یا گروه، چنین اقدامی نکنند. معمولاً هنگامی که وارد برنامه می شویم، میخواهیم هیجان خود را با کسانی که به ما نزدیکند در میان بگذاریم و فوراً همه چیز را به آنها بگوییم. چنین آشکارسازیهایی که ممکن است به خانواده هایمان یا دیگران آسیب برساند، بهتر است تا موقعی که روش عاقلانه ای پیدا نکرده ایم، به گروهی که به آن تعلق داریم محدود بماند. به هر حال اگر این احتمال وجود داشته باشد که دیگران را در معرض خطر قرار دهیم، فوراً «اقداماتی را جهت اصلاح اشتباهاتمان» انجام می دهیم. در جایی که صحبت از پیوندهای مقدس و اعتماد در میان است، هیچ چیز مانند چنین اعترافهای «زودهنگامی» امکان شفا و سلامت خانواده را به مخاطره نمی اندازد.

بعضی از ما دوستان خود را از دست داده یا از ایجاد یک رابطه دوستی ناتوان بودیم. ما از مشاغل و روابط، دوری میکردیم، چون همیشه هراسان بودیم. بسیاری از ما قادر نبودیم هیچ گونه صمیمیتی را در روابطمان حفظ کنیم، چون باید از رازهایمان محافظت میکردیم. ما مشاغلمان را از دست میدادیم یا تلاش زیادی برای انجام مسئولیتهای شغلی بدون دریافت کامل حقوقمان انجام میدادیم؛ چرا که سراسیمه بودیم و انرژی خود را بر روی کار متمرکز نمی کردیم. ما بخش زیادی از زندگی خود را در آشفتگی سپری کردیم. زندگی، خانه و کارمان را تباه کردیم. بعضی از ما به دلیل افسردگی بستری شدند، بعضی دست به خودکشی زدند و یا حتی خود را بر اثر نقش مخرب اعتیاد جنسی بر روح، روان و جسم کشتند.
در قدم اول اقرار کردیم که عاجزیم و زندگیمان غیر قابل اداره شده است. ما این را برای خودمان، راهنمایمان و گروهمان اقرار کردیم. از انزوای خود خارج شدیم و در نهایت رازهایمان را فاش کردیم. با کنار گذاشتن ضعفهایمان، به امیدواری رسیدیم.

ما سعی داریم تصویری واقع گرایانه از تجربه خود در بهبودی ارائه کنیم. باور ما این است که با این کار یعنی بیان تجربه، مسیر برای دیگران آشکار خواهد شد و این کار گفتگویی خواهد بود بی پرده و شخصی درباره چگونگی عملکرد برنامه برای ما. هیچ یک از ما نتوانسته ایم قدمها را بدون نقص کار کنیم. این مسیر همواره بالا و پایین داشته است و گاهی هموار و گاهی سنگلاخی بوده است. در طی مسیر گاهی اوقات با چشم اندازهای زیبا احاطه شدیم و بعضی وقتها در مه فرو رفتیم و در حالی که آهسته و با زحمت راه میرفتیم، فقط می توانستیم یک قدم دورتر از خود را ببینیم. مواقعی بود که لذت وصف ناپذیری را تجربه کردیم؛ اما گاهی هم گرفتار شک و تردید، ترس و افسردگی شدیم. گاهی به نظر می رسید که در حال پرواز کردن هستیم؛ اما گاهی هم ساکن مانـده و قدرت حرکت کردن را از دست میدادیم و از برنامه عقب می ماندیم؛ اما همه ما یک جایی در این مسیر طولانی، صدایی را از عمق درون خود شنیدیم که می گفت راه درست زندگی تو همین است. ما این برنامه را باور کردیم و همین برای ما کافی بود تا مسیرمان را ادامه دهیم. تجربۀ ما هر چه که باشد، ما آن را عظیم ترین رخداد زندگی مان تلقی می کنیم.

یکی از بزرگترین موانعی که به ما اجازه کسب و حفظ پاکی جنسی را نمیدهد، ناتوانی ما در فهم کامل، پذیرفتن و اقرار به این است که در مقابل شهوت عاجزیم. این اقرار به عجزمان در مقابل شهوت راه آزادی جسمی، روانی و روحانی ماست. این ماهیت عجز برای معتاد جنسی است. عملی شهوانی را انجام میدهیم و نتیجه ای منفی می گیریم و دوباره با این امید که این بار نتیجه ای متفاوت خواهیم گرفت مرتکب همان اشتباه میشویم. به این ترتیب است که اداره زندگیمان از دستمان خارج میشود.
قسمت دوم این قدم در مورد غیر قابل اداره بودن زندگیمان است. در حالی که افکار و رفتار بیمارگونه جنسی داریم از عهدۀ انطباق با زندگی برنمی آییم. تجربۀ ما نشان میدهد که زندگیِ همراه با شهوت؛ پریشانی، بی نظمی، بدبختی و فاجعه به بار می آورد. برخی از ما بازداشت شدند و آنهایی که گرفتار نشدند، خوش شانس بودند. ما به شکلهای متفاوت رنج بردیم و سبب رنج دیگران، به ویژه عزیزانمان شدیم. ما در ازدواج شکست خوردیم و یا عمرمان را در یک ازدواج پوچ سالها هدر دادیم. ما چنان شیفته مخدر شهوتمان بودیم که نمیتوانستیم به صمیمیت و یا ساده ترین نیازهای همسر و فرزندانمان توجه کنیم. ما به وجدانمان بی اعتنا بودیم. به درگاه خداوند برای دریافت کمک دعا می کردیم؛ اما به رفتارهای بیمارگونه خود نیز ادامه میدادیم. ما انحراف شدید اخلاقی را در رفتارمان تجربه کردیم؛ در حالی که قلباً خواستار چنین رفتاری نبودیم، باوجود این، احساس میکردیم مجبور به انجام این کارها هستیم.

زندگی ما غیر قابل اداره شده بود
برای کسانی که از طریق این برنامه وارد مسیر بهبودی می شوند درک عجز، با آگاهی روبه رشدی از غیر قابل اداره بودن زندگی همراه خواهد بود، حقیقتی که طبق آن چیزی غیرعادی حول محور نفس در جریان است؛ چرا که همین نفس قدرتمند ماست که ما را از مسیر زندگی دور کرده است. اگر ما از خودمان راضی باشیم و موشکافی به خرج ندهیم هیچ بهبودی به دست نخواهیم آورد. در بهبودی چیزی فراتر از پاکی وجود دارد.
ما عمیقاً می دانستیم اشتباهات دیگری نیز متوجه ما هست که نمی گذارد با اعتیادی که گریبان گیـر مــا شده است روبرو شویم. به همین خاطر تسلیم اولیه در قدم یک، دو و سه انجام گرفته و قدم های چهار تا ده به افشا کردن، اقرار کردن و اصلاح خطاهایمان می پردازد.
در دوران پاکی ما به سرعت یاد می گیریم: به همان اندازه که در برابر شهوت، سکس و وابستگی عاجز هستیم، در برابر نواقص دیگری از قبیل رنجش که ظاهر می شوند نیز عاجزیم. واقعیت این است که مشکلاتی این چنینی که مانند شهوت آشکار نیستند ذهن ما را به این سمت سوق می دهند که ما حال مساعدی داریم و به این ترتیب ما را گمراه می سازند. ما می توانیم مدتی خودارضایی را کنار بگذاریم؛ اما زمانی که اشتباهاتی انجام می شود، مراقب خود باشید! این احساسات به ناگهان و به صورتی تصور ناپذیر و با رنجشی هولناک از دیگران آشکار می شود و ما را از دیگران جدا می سازد و دوباره به اجبار ما را به زندان درون خود می راند. ما تقریباً به این باور رسیده بودیم که ایــن رنجش ها نتایج کارهایی است که دیگران در حق ما انجام می دهند، غافل از اینکه این ها از درون ما نشئت می گیرند و چیزی در درون ما وجود دارد و مشکل از خود ماست. [اگر باور ما برخلاف این باشد] درست مثل این است که بگوییم آب تلخ از یک منبع پاک و گوارا سرچشمه می گیرد.

راهنما گرفتن یک رفتار متواضعانه است. اعتماد به تجربه و بینش یک معتاد جنسی دیگر ضمن شرکت در جلسات و کارکردن قدم ها، مستلزم تغییر بزرگی در این نگرش خودخواهانۀ ماست که همیشه می گفتیم «خودم از عهده آن بر میآیم.» گذشته از این، روش زندگی ما و آنچه فکر میکردیم در مورد بهبودی میدانیم بود که ما را به SA کشاند. راهنما نداشتن مانند این است که بخواهیم کشتی را بدون سکان هدایت کنیم. در چنین وضعیتی انسان دست خوش جریان باد است. ما به کمک بیشتری نیاز داریم حتی آنان که در برنامه های دوازده قدمی دیگر بهبودی دارند و دارای راهنما هستند نیز معمولاً یک راهنمای SA می گیرند.
اصول کلی برای انتخاب راهنما این است که از کسی که پیش از ما قدم ها را کار کرده، پاکی مستمر و موفقی داشته و بهبودی او همان چیزی است که ما برای خودمان انتظار داریم، می خواهیم تا راهنمای ما باشد. راهنما نیز باید خودش راهنما داشته باشد و به صورت منظم در جلسات شرکت کند. راهنما می تواند در کارکرد قدم ها ما را راهنمایی کند و با ارائه الگو و گوش دادن به حرف ها و جواب دادن به پرسش هایمان، راه زندگی را به ما نشان دهد.
معمولاً در SA جنسیت راهنما و رهجو یکسان است. بهتر است رهجو درخواست کمک کند؛ چرا که این درخواست نشان دهنده تمایل رهجو برای کار کردن برنامه SA است. ما با راهنمایمان به طور منظم و روزانه به خصوص در اوایل ورود به برنامه در ارتباط هستیم. او را در جلسه می بینیم و با او تماس می گیریم. برخی از ما حتی با راهنمایی که دور از ما زندگی می کند، با موفقیت قدمها را کار کرده ایم. حتی اگر به ندرت و یا هیچگاه از نزدیک یکدیگر را ندیده باشیم، می توانیم به وسیله تلفن، اینترنت و یا پست با راهنما در تماس باشیم. اعضای زندانی ما به این وسیله بهبود یافته اند. اگر واقعاً تمایل داشته باشیم، فاصله نمی تواند مانعی در مسائل روحانی باشد.

در جلسه، من خیلی زود احساس کردم که در خانه ام هستم. بابت وجود این مکان مقدس که می توانستم با دیگر معتادان جنسی باشم و با آنها توانایی، تجربه و امید خودم را به مشارکت بگذارم، سپاسگزار بودم. من پیام را به چند نفر دیگر از ناشنوایان رساندم و ما الآن سه نفر هستیم. اعضای دیگر خاطرنشان کردند که آنها از حضور افراد ناشنوا در بین خودشان خوشحال هستند؛ چراکه داستانهای ما به آنها کمک میکند تا پاک بمانند. سرانجام شرم و گناه من به فروتنی و آرامش تبدیل شد.
آنچه به من کمک کرد این موارد بود: «حضور در جلسات، مشارکت داستانم، دیدن راهنمایم به طور مرتب، دعا و مراقبه، خدمت کردن به عنوان مسئول پذیرایی و نشریات، راهنمایی یک فرد ناشنوا، شرکت در دیگر جلسات دوازده قدمی و گردانندگی جلسات.» ابزارهایی که در SA یاد گرفتم، به من کمک کرد تا از خادم کلیسا بودن، استادیِ دانشگاه و بازیگر بودن لذت ببرم. مهمتر از همه اینکه این ابزارها به من کمک کردند تا از اینکه خودم باشم لذت ببرم
من میخواهم به اعضای SA، مخصوصاً به اعضای ناشنوا در کشور خودم و در هرجای دنیا کمک کنم. دعا میکنم یک روز بتوانم به جلسات SA در شهرهای دیگر و یا کنفرانسهای ناحیه ای و همایشهای بین المللی دسترسی داشته باشم.
امروز من احساس آرامش خوشبختی و امیدواری میکنم. میدانم که مجبور به فرار نیستم یا لازم نیست که به دنبال ارضای جنسی باشم. نیروی برترم و همین طور انجمن SA همراه من است.

قدم یک
آگاهی از مشکلمان، برای کسب پاکی بسیار اساسی است. یکی از بزرگترین موانعی که به ما اجازه کسب و حفظ پاکی جنسی را نمیدهد، ناتوانی ما در فهم کامل، پذیرفتن و اقرار به این است که در مقابل شهوت عاجزیم. این اقرار به عجزمان در مقابل شهوت راه آزادی جسمی، روانی و روحانی ماست.
این ماهیت عجز برای معتاد جنسی است. عملی شهوانی را انجام میدهیم و نتیجه ای منفی می گیریم و دوباره با این امید که این بار نتیجه ای متفاوت خواهیم گرفت مرتکب همان اشتباه میشویم. به این ترتیب است که اداره زندگیمان از دستمان خارج میشود.
قسمت دوم این قدم در مورد غیر قابل اداره بودن زندگیمان است. در حالی که افکار و رفتار بیمارگونه جنسی داریم از عهدۀ انطباق با زندگی برنمی آییم. تجربۀ ما نشان میدهد که زندگیِ همراه با شهوت؛ پریشانی، بی نظمی، بدبختی و فاجعه به بار می آورد. برخی از ما بازداشت شدند و آنهایی که گرفتار نشدند، خوش شانس بودند. ما به شکلهای متفاوت رنج بردیم و سبب رنج دیگران، به ویژه عزیزانمان شدیم. ما در ازدواج شکست خوردیم و یا عمرمان را در یک ازدواج پوچ سالها هدر دادیم. ما چنان شیفته مخدر شهوتمان بودیم که نمیتوانستیم به صمیمیت و یا ساده ترین نیازهای همسر و فرزندانمان توجه کنیم. ما به وجدانمان بی اعتنا بودیم. به درگاه خداوند برای دریافت کمک دعا می کردیم؛ اما به رفتارهای بیمارگونه خود نیز ادامه میدادیم. ما انحراف شدید اخلاقی را در رفتارمان تجربه کردیم؛ در حالی که قلباً خواستار چنین رفتاری نبودیم، باوجود این، احساس میکردیم مجبور به انجام این کارها هستیم.

برکت بی دریغ
بدون خدا، من نمی توانم؛ بدون من، خداوند نمی خواهد. (کتاب سفید،صفحه ۹۶)
وقتی به این فکر می کنم که چرا بعد از سال ها شهوت رانی و رفتار بی پروا امروز پاک هستم، دو دلیل اصلی می بینم:
1. تسلیم یک نیروی برتر بودن
2. تمایلم برای پاک ماندن و تمرین برنامه SA
در آغاز بهبودی، فکر می کردم که تمایلم مسئول انجام همۀ کارها از جمله کارکرد قدم ها، رفتن به جلسات و تماس با دیگر معتادان جنسی است. هرچه بیشتر در مورد بهبودی ام تأمل کردم، بیشتر متوجه شدم که به هنگام انجام این کارها، نیروی بزرگ تری پشت تمایلم برای دنبال کردن برنامه نهفته است.
اگر اراده ام را به نیروی برترم تسلیم نمی کردم، هیچ وقت شهامتِ متوقف کردن برون ریزی و برداشتن این قدم ها را به دست نمی آوردم. حتی قبل از این که تسلیم شوم، خداوند داشت مرا برای بهبودی آماده و موقعیتی را خلق می کرد که من بتوانم تمایل تسلیم را پیدا کنم.
قبل از این که SA را پیدا کنم، شهوت رانی مرا در تاریکیِ یک زندگیِ غیرقابل اداره فرو برده بود. ارادۀ معتادم را به صورت وسواس گونه ای دنبال می کردم؛ اما با سپردن آن اراده به نیروی برترم، موهبتِ روحی تازه و تمایلی جدید برای کارکردن برنامه و داشتن عملکرد از روی عشق را دریافت کردم.
این که چگونه کار می کند برای من یک راز است؛ اما کار می کند. راهنمایم می گوید «خداوند کاری را برای من انجام می دهد که خودم قادر به انجامش نیستم؛ اما کاری را که خودم می توانم، او انجام نمی دهد.»
خداوندا، سپاس گزارم برای موهبت هایی که به من عطا کردی تا در پاکی و آزادی زندگی کنم.

وقتی از وجود تخیل شهوانی در ذهنم آگاه شدم، آن را به خدا سپردم و گفتم که دیگر آن را نمی خواهم، در نتیجه از بند آن آزاد شدم. از خدا سپاسگزارم که امروز چنین حق انتخابی دارم. ولی هنوز کار تمام نشده بود زیرا همچنان با زنم قهر بودم و تنها راه حل آشتی بود. ولی تمایلی برای این کار نداشتم، دلم می خواست در زندان انزوای خودم باقی بمانم. انزوایی که با ذهنم برای خود خلق کرده بودم را ترجیح می دادم و در تردید و دودلی گرفتار شده بودم. ناراحت بودم و احساس بدی داشتم. دائم به خودم می گفتم: «نمی خواهم این مشکل را حل کنم، چون نمی توانم». سخت ترین کار برای من بازگشت و آشتی است. مرگ را به آشتی ترجیح می دهم؛ حتی اگر این کار برای زنده ماندنم ضروری باشد.
لذا ذات و سرشت قبلی خودم را با جدیت از بین بردم، خودم را مجبور کردم که با همسرم آشتی کنم. تنها کاری که انجام دادم این بود که با چند کلمه خودمانی با او صحبت کردم و با او دست دادم، به همین راحتی همه چیز روبه راه شد.
ما واقعاً خیلی خوشبخت هستیم، چون بیماری ما را وادار می کند تا اعمال خود را پاک کنیم. ساده بگویم، من دیگر نمی توانم جدایی و قهر را برای مدت طولانی تحمل کنم؛ چون نتیجه اش این است که بلافاصله احساس ناراحتی و گرفتاری در دام شهوت می کنم. با اخلاق های منفی و جدایی طلبانه ام باید مثل شهوت رفتار کنم، در غیر این صورت هوشیار و آزاد ماندن ممکن نیست.
باید بپذیرم که در مقابل آن قدرتی ندارم، آن را به خداوند می سپارم و از او بخواهم که مرا از آن رها کند و سپس رابطه ام با دیگران را اصلاح کرده و مجدداً ارتباط برقرار کنم. این مرا از همه نوع احساسات بد شفا می دهد. شفایی که قیمتی ندارد، شکستی در آن نیست و کاملاً مجانی است.