فقط برای امروز بهبودی ادامه دارد خداوندا مرا وسیله صلح و آشتی قرار ده تنها راه نجات مشیت الهی است ساده است، انجامش بده نخست، مهمترین کار آسان بگیر رها کن و به خداوند بسپار بگذار از من شروع شود زندگی کن و بگذار زندگی کنند فقط برای امروز این نیز بگذرد هر اندازه که ببخشیم به همان اندازه پس میگیرم ما به خانه برگشتیم ما چیزی یافتهایم که برای آن هیچ جانشینی وجود نداشتهاست ما باید جزئی از دیگران باشیم معحزه وجود دارد با رها کردن پیروز میشویم من هیچ حق انتخابی نداریم ما همیشه میدانستیم، ولی ... تنها راه حل این است باشد که اراده تو جاری شود، نه اراده من راه حل نصفه و نیمه برای ما بیفایده است اگر به دنبال بهبودی هستیم، دوباره برمیگردیم همه چیز با پاکی شروع میشود راه درست زندگی تو همین است اینجا راه صعود به طرف پایین است هیچ راه میان بری وجود ندارد مشکلی دارم که قادر به حل آن نیستم دیگر مجبور نبودم نقش بازی کنم تسلیم، چه وازه رهایی بخش زیبایی رهاش کن گویی پروردگار برا نجات ما تمام کائنات را مامور میکند دیگر چیزی علیه ما نیست
استـــان تهــــران و سمنــان
ما یک راه حل داریم که ادعا نمی کنیم برای همه است؛ ولی می دانیم که جوابگوی نیاز ما بوده است. اگر شما فکر می کنید که با ما همدرد هستید و مشکل مشترکی با ما دارید، ما هم دوست داریم که راه حلمان را با شما درمیان بگذاریم.
برگزفته از بخش “سخنی با تازه وارد”
کتـــابـــــ سفـــــید…


اجتناب از غرور
با نخستین نشانه رهایی از افکار وسواسی و دائمی شهوت، ممکن است دچار غرور شویم. (کتاب سفید، صفحه ۶۹)
دلایلی که مرا در SA نگه میدارند با دلایلی که مرا به اینجا رساندند متفاوت هستند. وقتی به اینجا آمدم درد و ترس بسیار زیادی داشتم. شغل، ازدواج، خانواده و آزادی ام در معرض خطر بودند. در آغاز از سر درماندگی به SA و دوازده قدم چنگ زدم به مرور با پاک شدن و کارکرد قدمها بهتر شدم.
تا این که سروکله ی خطری فریبنده پیدا شد. با خودم گفتم «بالاخره فهمیدم مشکلم چیه. دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نمی کنم. دیگه به برنامه نیازی ندارم.» چه اشتباهی! خودمحوری، یعنی اصلی ترین نقص اخلاقی ام در تلاش بود مرا متقاعدم کند که در امان هستم و همه چیز تحت کنترل است.
خداوندا، مرا از این خطر آگاه نگه دار تا باور نکنم که از خود قدیمی ام در امان هستم.

افشاگری تدریجی نفس
شهوت اولین چیزی است که یک معتاد جنسی در حال بهبودی در خودش می یابد و شروع به پیروزی بر میکند؛ بنابراین با تعجب می گوید: «تا وقتی که شهوترانی را متوقف نکردم، نمی دانستم که این قدر پر از شهوت بوده ام». پس از رهایی اولیه از شهوت متوجه می شویم که قبلاً افکار شهوانی در ضمیر ناخودآگاه ما وجود داشته است. شهوت چنان جزئی از جهان درونی ما شده بود که ما برای مشاهده آن بایستی از آن جدا شده و بیرون می ایستادیم. شهوت شبیه هوایی که تنفس می کنیم ما را احاطه کرده بود و ما از آن آگاه نبودیم.
برای اینکه بفهمیم شهوت برروی ما تسلّط دارد هیچ راهی بهتر از به دست آوردن هوشیاری جنسی وجود ندارد. هنگامی که شهوترانی را متوقف می کنیم و یا توقف آن را امتحان می کنیم، شهوت پدیدار می شود و آنچه تاکنون در زیر سطح آگاهی عمل میکرد چهره کامل خود را نشان می دهد. با آگاهی از عمق شهوتمان، قدم به ماجراجویی حیرت انگیز عمیق کردن آگاهی مان نسبت به خودمان می گذاریم و این به خاطر این است که می خواهیم همان گونه که هستیم خودمان را مشاهده کنیم. اجتناب از شهوت ما را به اولین سطح آگاهی روحانی هدایت می کند.

خداوند عاشقی که از همه چیز آگاه است و از همه چیز مراقبت می کند.
همان طور که به شکست معنوی و اخلاقی خود نگاه می اندازیم، از رحمت خداوند شگفت زده می شویم که نه تنها می ایستد و نگاه می کند و از همه چیز آگاه است؛ بلکه صبورانه و کریمانه ما را مورد عنایت خویش قرار می دهد تا تمام بی مسئولیتی ها و اعمال وحشتناک ما به نغمه های روحانی تبدیل شوند. یقیناً خداوند با معتادان جنسی، همراه است.
تجربه یکی از اعضاء بیانگر چشم انداز شخصی و عمیق او بر این قدم هاست:
بیست ساله بودم که در دانشگاه با اولین دختری که دوست شدم، ازدواج کردم. چه تحولی برای تمرین اعتیاد جنسی! رابطه جنسی با یک زن، تجربه جدید و شگفت انگیزی برایم بود. چه آرامشی! دیگر مجبور نبودم که برای ارضاشدنم دوباره به خودارضایی پناه ببرم. اما چه خیال باطلی! پس از چند هفته دوباره خودارضایی را آغاز کردم. دوباره چرا؟ من که مشکل جنسی در زندگی زناشویی نداشتم. پریشانی باعث شـد بـرای کمک خواستن به یک مشاور مراجعه کنم.

آیا رنجش چیزی به غیر از تصمیمی آگاهانه برای رویگردانی از شخصی دیگر است؟ چیزی غیر از جدایی است؟ بنابراین خشم درونی تحریف واقعیت است؛ دروغی برای پوشاندن اشتباهات خودمان. رنجش و همراهان آن یعنی نفرت و خشم، نه تنها علامن مشخصه بیماری روحانی ما می باشند؛ بلکه اگر آنها را نسپاریم و رها نکنیم، بزرگترین منبع دردسر ما خواهند بود.
چرا باید ببخشیم؟ دلیلش برای ما بسیار ساده است. اگر نبخشیم، هرگز آزاد نخواهیم بود. بدون اینکه ببخشیم، هرگز بخشیده نخواهم شد و با زنجیری جدانشدنی به اشتباهاتمان متصل خواهیم ماند. قادر نخواهیم بود خودمان را آزاد کنیم و سیاه چال تاریک گذشته را رها کنیم و در نور عشق قدم برداریم. اگر ما به این قسمت برنامه بهبودی مان توجه لازم را بکنیم، با تاکید خاصی خواهیم گفت: “با رها کردن رنجش هایمان، ما تمایل پیدا می کنیم تمام خطاهای واقعی یا غیرواقعی کسانی را که در حق ما اشتباه کرده اند، ببخشیم و آنها را رها کنیم.”

زمانی که هر نقصی ظاهر میشود، آن را به خدا میسپارم و او مرا از اسارت آن نقص رها میسازد. بعد از هشت سال پاکی، هنوز با این احساس قدیمی که من انسان خوبی نیستم، مبارزه میکنم. خداوند همواره به من نشان میدهد که من فرد خوب و مهربان هستم. خدا را شکر میکنم که عضو پاک SA هستم. میدانم که من موجود دیوسرشتی نیستم؛ بلکه تنها سلامت عقل ندارم و میدانم خداوند به خوبی از من محافظت میکند.

هرچه به بیماری ام خوراک می دادم و بیماری ام پیش می رفت، عکس های مجله ها هم بیشتر میشد. همیشه مسائل وسوسه کننده بیشتر و قوی تری به سراغم می آمدند. انگار که شهوت همیشه باید به پیش می رفت و هرگز راضی نمیشد و می بایست عکسهای بیشتر و واضح تری پیدا کند تا خود را تغذیه کند. مـن تاریخ زنده پیدایش مجله های مردان هستم. به طریقی شهوت من به پیدایش آنها کمک کرد و البته آنها هم به برانگیخته شدن شهوت من کمک کردند. شهوت همیشه بیشتر می خواست.
هربار که یک مرحله را پشت سر می گذاشتم، به صورت جادویی یک نقطه آغاز جدید پیدا میشد که بایستی آن را هم پشت سر می گذاشتم. این موج اعتیاد آور همیشه در حال پیشرفت بود و هرگز متوقف نمی شد. همیشه جنبه ی جدیدی از وسوسه آماده و منتظر همه جا وجود داشت که میخواست من را به سمت خود بکشد. همیشه باید در خط مقدم این موج می بودم هرچه بیشتر داشتم بیشتر می خواستم و هرچه بیشتر می خواستم باید بیشتر به دست می آوردم. بیشتر خواستن همیشه منجر به بیشتر خواستن میشد!

نواقص شخصیتی که نشان دهنده ی انحراف در غرایز هستند، عامل اصلی شهوترانی او و شکست هایش در زندگی هستند و تا زمانی که با جدیت در جهت برطرف کردن بدترین موارد آنها اقدام نکند، پاکی و آرامش فکری نخواهد داشت و تمام پایه و اساس غلط زندگی او باید نابود شده و مجددا روی یک بستر محکم ساخته شود. ( دوازده دوازده، ص ۵۰)
ما متوجه شدیم همان گونه که در برابر شهوت عاجز بودیم، دربرابر نقصهای اخلاقی مان نیز عاجز هستیم. اما با اینکه عاجز بودیم، چون دیگر با نیرویی برتر از خودمان ارتباط داشتیم، بدون کمک رهـا نشده بودیم. اگر ما بتوانیم از شهوت رها شویم چرا نتوانیم از نقص های اخلاقی رها شویم؟ لازمه قــدم ششم این است که ما هر آنچه که در توانمان است انجام دهیم و باور کنیم که خداوند مابقی آن را انجام خواهد داد. ما فرآیند مادام العمری را آغاز کردیم که طی آن مرتب به نحوه فعال شدن نواقص شخصیتی توجه می کنیم، برای اصلاح آنها آنچه از دستمان برمی آید انجام می دهیم و تمایل پیدا می کنیم که این نواقص برطرف شوند. ایجاد تمایل در ما از طریق یک فرآیند حاصل شد: دعاکردن برای آگاه شدن از نواقصمان، پذیرش نهایی عجز در برابر آن ها، تمایل برای برطرف شدن آن ها و ایمان در حال رشد به اینکه نیروی برتر می تواند ما را تغییر دهد.

به جای اینکه فقط و همیشه به دیگران نگاه کنیم، ما شروع به دیدن خودمان می کنیم. ما همیشه برای خودمان زندگی می کردیم و اکنون به خودمان می نگریم .
این یک برنامه ی خودکاوی است که به تدریج طی فرآیند حضور در جلسات، اشتباه کردن، یادگرفتن، دیدن و اقرار به اشتباهات و نیز تصحیح آنها پرورش پیدا می کند. به همین دلیل است که عملاً اکثر ما نوشته های روزانه زیادی به عنوان کارکرد قدم 10 داریم؛ همان طور که در کتاب دوازده دوازده و فصل چهارم کتاب بزرگ آمده است. به طور مثال بعد از هر اتفاق، از خودمان می پرسیم: چرا آشفته ایم؟ کجا در اشتباه بوده ام؟ چه کاری انجام داده ام یا در انجام چه کاری ناموفق بوده ام که باعث شده چنین احساسی داشته باشم؟ چگونه می توانم آن را اصلاح کنم؟ این چنین نوشته هایی می تواند شگفت انگیز باشد.
قدم ده قدمی است که ما در هر جا که با دیگران تعامل داریم، مخصوصاً در خانه، محل کار و در جلسات به کار می گیریم. این ها مکان هایی است که در آن ها عملکرد وجود دارد.

سپاسگزاری را از دندانها آغاز کنید
یکی از بزرگترین تجربیات روزانه من دعای سر سفره است. (از دیدگاه بیل ص ۳۷)
روزهای قبل از بهبودی به ندرت به سپاسگزاری اهمیت می دادم. غبار شهوت دیدگانم را کور کرده بود و نعمت های بی کرانی را که در اختیارم قرار گرفته بودند نمی دیدم، از جمله فرزندم که عیان و آشکار در پیش چشمم بود. علاوه بر این که غبار شهوت دیدگانم را کور کرده بود، احساس شرم و ناامیدی و زیاده خواهی ناشی از اعتیاد جنسی نیز قدرت دیدن نعمت ها را از من گرفته بود.
وقتی با انجمن آشنا شدم در احساس بی ارزشی مطلق گرفتار بودم. یکی از اعضا پیشنهاد کرد که “لیست سپاسگزاری” تهیه کنم. با نفرت پاسخ دادم “چیزی برای سپاسگزاری ندارم”. او گفت میتونی” از دندانها شروع کنی!”. این کار را انجام دادم و آرام آرام به انسانی سپاسگزار مبدل شدم.

یک تغییر اساسی دیگر نیز اتفاق افتاد؛ دیگر از آینده واهمه ندارم. من به نیروی برترم اطمینان دارم که مرا در هر موقعیتی، جدید یا قدیمی، شاد یا غمگین، آسان یا سخت راهنمایی می کند. وقتی تمرکزم را بر نیروی برترم نگه می دارم و در بهبودی توأم با پاکی زندگی می کنم، برای امروز رحمت و برای فردایی بهتر، امید دریافت می کنم.