بلافاصله بعد از تمام کردن ترازنامه قدم چهارم این ترس در من به وجود آمد که راهنمایم چه عکس العملی در مورد بعضی از کارهایی که انجام داده ام نشان خواهد داد. مخصوصاً در مورد آزارهای جنسی می ترسیدم. می ترسیدم که او منزجر شود و از ادامه دادن کار با من سرباز زند. وقتی بررسی ترازنامه را شروع کردیم، او به من نشان داد چطورخودخواهی، ترس و ناصادقی مرا به سمت کارهایی میکشاند که باعث شرمندگی من می شدند. او از من پرسید آیا تمایل دارم خودم را از این نواقص رها کنم و زندگی ام را بر پایه اصول جدیدی برپا کنم. من پاسخ دادم بله، تمایل دارم. راهنمایم به من یادآوری کرد خداوند در تمام مراحل زندگی ام همراه من بوده است و آن قدر مرا دوست داشته که مرا به SA آورده است. او از من پرسید که آیا آماده هستم که بخشش و راهنمایی خدا را بپذیرم. زمانی که پاسخ مثبت دادم حس کردم که اکنون دیگر به نوع بشر تعلق دارم. من دیگر تنها نبودم!
