بدون روبرو شدن با حقیقت درونی مان، نمی توانیم به پاکی، آرامش و آزادی پایدار امیدوار باشیم.
“هرگز نتوانستم دریابم که چرا دانستن حقیقت درباره ی خداوند یا در رابطه با روانشناسی یا برنامه ی دوازه گام نمی تواند برایم آزادی را به ارمغان آورد. اما بالاخره ب هجایی رسیدم که حقایق را درباره خودم دیدم و مایوس شدم … خوب این آغاز راه بود.”
چه آرامشی فرا می رسد زمانی که بالاخره با ترس بزرگ؛ یعنی خودمان مواجه می شویم! ما همیشه می دانستیم که این روبروشدن کاری است که باید انجام دهیم؛ اما مدتها به بیچارگی و بدبختی خو کرده بودیم و به جایی رسیدیم که متوجه شدیم، دیگر توان رهایی نداریم. پس هنگامی که تصمیم گرفتیم با “قدم جهار” پیش برویم، غرور خود را کنار گذاشتیم و تمام نقاط گنگ شخصیت خود و تمام رمز و رازهای تاریک گذشته را در معرض نور حضور دیگران قرار دادیم.
