ما شروع کردیم در مقابل دیگران عملکرد صحیحی داشته باشیم، قبل از آنکه به طور طبیعی تمایل آن را داشته باشیم. این تناقض این برنامه “دردآور” است.
چه طور می توانیم این کار را بکنیم، در حالی که شدیداً احساس عجز میکنیم و حتی مطمئن نیستیم که تمایلی برای عملکرد صحیح داریم؟ ما خدایی داریم که به ما کمک می کند، کار او دوباره زنــده کــردن مـا پـس از مرگمان است! اما “ایمان بدون عمل، مرگ است” ما درحین انجام کار از او نیرو می گیریم، نه قبل از آن.
“بعد از صدبار تجربه کردن این موضوع، یاد گرفتم تنها راه انجام دادن کاری که به طور طبیعی تمایل بـه انجام آن ندارم، تسلیم شدن است. تسلیم شدن شاه کلید این برنامه است. کلید شـادی مــن. زمــانـی کـه بـه احساسم بی توجهی کردم و به جلو پیش رفتم و کار درست را انجام دادم معجزه اتفاق افتاد و از سوراخ تاریکم بیرون آمدم.”
