افشاری درون: متوجه شدم که ظاهراً هرگز از احتمال شهوترانی مصون نخواهم ماند.
متوسل به قدمهای دیگر شدم. قدمهای چهار و پنج، دریچه ای برای نگاه انتقادی من به درون خودم در من گشود و این شاید مهمترین تغییر نگرش من در اوایل بهبودی بود.
اما در مورد شهوت، بایستی به تراز گرفتنهای کوچکی که در قدمهای پنجم و دهم پیشنهاد شدهمیپرداختم. هر گاه احساس میکردم، تجربهای، تصویری، خاطرهای یا فکری، کنترل من را به دست گرفتهاست که اغلب هم همینطور بود، آن را افشا کرده و با یک عضو برنامه در میان میگذاشتم. به آن پرتو میافکندم؛ چون که شهوت از روشنایی نفرت دارد و از آن میگریزد. شهوت عاشق گوشههای پنهان و تاریک وجود من است و اگر اجازه دهم در آنجا ساکن شود، مانند قارچ شروع به رشد میکند؛ قارچ زدن روح.
اما به محض اینکه در معرض نور قرار گیرد و با یک معتاد جنسی در حال بهبودی دیگر مطرح شود، قدرتی که بر من دارد از بین میرود. روشنایی، شهوت را نابود میکند؛ من این را شخصاً تجربه کردهام. گاهی این کار، گرفتن وقت مردم بود؛ اما مرا پاک نگهداشت. هر بار که با حرف زدن آن را میسپردم، قدرت آن خاطره یا تجربه در هم میشکست و رهایی جدید و قدرتمند دیگری به دست میآمد.
