پیش گفتار کتاب
این مراقبهها طی دورهای چند ساله در پاسخ به درخواستهاییکه برای درمیان گذاشتن تجربه در خصوص جنبههای گوناگون بهبودی در نشریه Essay، همایشها و کارگاهها، گروههای بهبودی و ساختار خدماتی مطرح شدهاند، توسط اعضای انجمن معتادان جنسی گمنام نوشتهشدهاند. این مراقبهها گلچینی از 500 نوشته دریافتی هستند که از حدود سال 2000 میلادی به دستمان رسیدهاند. این مراقبهها تجربه، نیرو و امید یکایک نویسندگان هستند و در اینجا همانند مشارکتی در یک جلسه SA ارائه شدهاند؛ اما از طرف کل انجمن صحبت نمیکنند.
در قدم یازده، ما از طریق “دعا و مراقبه خواهان بهبود رابطهی آگاهانه خود با خداوند شدیم” و این مشارکتها فروتنانه به عنوان ابزاری برای رسیدن به این هدف ارائه شدهاند. مراقبه را میتوان تمرکز بر یک چیز یا یک اصل دانست. بنابراین درحالیکه هر یک از این مشارکتها بازتاب تجربه شخصیِ عضوی از SA هستند، بر جنبهای خاص از بهبودی هم تمرکز دارند. آنها به این امید در اینجا ارائه شدهاند تا قرار گرفتن در معرض تجربهی سایر اعضا از آن چه ممکن است جنبه یا اصلی آشنا از برنامه SA باشد، بتواند مطلبی را جهت تاملی عیمق و دعا برای خوانندگان گستردهتری از اعضای SA فراهم آورد.
بخشهایی از کتاب ارتباط حقیقی

رابطه جنسی، انتخاب آگاهانه نه کنترل
وقتی پیام SA را درباره شهوت خواندم، دیدم اشتباه از من است نه او. به عنوان قسمتی از بهبودیام توافق کردیم ۹۰ روز از رابطه جنسی پرهیز کنیم. در پایان آن دوره پرهیز توافق کردیم پرهیزمان را ادامه دهیم و باز ادامه دادیم تا این که یک سال شد. چه رهایی بزرگی بود دانستن این که رابطه جنسی اختیاری است؛ بازی قدرت و کنترل نیست؛ بلکه بیان عشق و تعهد است. برهیز این امکان را داد تا《ترک اعتیاد》کنم و متوجه شوم که چطور شهوت داشت مرا کنترل میکرد.
با حذف شهوت از زندگی زناشوییام فهمیدم رابطه جنسی بدون شهوت ممکن است و همچنین، عشق بدون شهوت ممکن است. شهوت دیگر مرا نمیکشد.

تقویت بُعد روحانی برای آرامش ذهن
با پیش رفتن در قدم های sa رغبتم به ارتقای آرامش ذهن، این مطلب را برایم روشن کرد که برای دستیابی به آرامش ذهن باید بُعد روحانی زندگی ام را تقویت کنم. برای همین راهنمایی انتخاب کردم که مراقبه میکرد و به نظر میرسید در آرامش است و توانسته است با موفقیت از پس دنیای واقعی که گاه خیلی سخت میشد، بربیاید. با رهنمودهای او تمایل پیدا کردم در قدم یازده روش های ساده مراقبه را بخوانم و امتحان کنم. در همین حین تجربههای مثبتی در ارتقای رابطه آگاهانهام با نیروی برتر داشتم و ارزش را فهمیدم.
نیروی برتر از تو سپاسگزارم که مرا از چرخ همستر خارج کردی و به بهشت آرامش رهنمون ساختی.

زندگی همیشه ادامه دارد
اخیرا با پسرم سفری به بیرون از شهر داشتیم. در ایالت وایومینگ توقف کردیم تا درخت مشهوری را ببینیم که از دل صخره ای سر برآورده بود. در سال ۱۸۶۸نقشه برداران راه آهن، برای حفظ این درخت، مسیر ریل را تغییر دادند و مهندسین قطار توقف می کردند تا به آن آب دهند. امروز این درخت کنار بزرگراه بین ایالتی هنوز سرپاست تا یادآوری کند که زندگی در تیره ترین شرایط هم می تواند ادامه داشته باشد.
برای من این صخره سخت و رنگ پریده مثل زندگی ام در اعتیاد به شهوت و رابطه جنسی است که در انزوا کنار جاده افتاده بودم؛ با قلبی سنگی و حضور بی ثمری که اسمش را زندگی گذاشته بودم، چیزی از قابلیت هایم نمی دانستم. سپس طوفان کشف حقایق وزدین گرفت. ترسیدم غرق شوم. از سر نومیدی تسلیم شدم و خداوند از سیل قدم ها استفاده کرد تا روحم را پاک کند. برنامه SA به من زندگی تازه ای بخشید. وقتی نور بهبودی حاصل از قدم ها تابید و دنیای مرا روشن کرد، چیزی درون شکاف کوچک قلب شکسته ام رویید.
پروردگارا سپاسگزارم که مرا رشد دادی.

پیوند حقیقی؛ اطمینان به زندگی
مثل آن آدمی که در مناطق ممنوعهٔ خیابان قدم می زند و در کتاب الکلی های گمنام به آن اشاره شده، رفتارهای جنسی ام به من این احساس را می دادند که دارم چیزهای اطرافم را کنترل می کنم. همۀ آن چیزی که نیاز داشتم یک ارتباط موقت بود.
بالاخره ماشین بازی اعتیاد جنسی ام با واقعیت تصادف کرد. سواری تمام شد و من فکر کردم که دارم می میرم. با این وجود کمک را در SA یافتم و قدم به قدم در حال بهبود هستم. من با نیرویی برتر از شهوت، ارتباط برقرار کرده ام. یک ارتباط حقیقی برقرار کرده ام و میدانم که زنده می مانم.

اطمینان به مراقبت همیشگی خداوند
پس از آن خانه را ترک کردم. به پایین دست خیابان راندم، به یک تابلوی ایست رسیدم، آن را رد کردم، به چپ پیچیدم و با یک ماشین پلیس که آن جا پارک بود روبه رو شدم! افسر پلیس مرا متوقف کرد و پرسید: «آیا همیشه به تابلوهای ایست بی اعتنایی می کنی؟»
من گفتم: «شما باور نمی کنید ولی همین الان به مناسبت سال نو با خودم عهد کردم که این کار را متوقف کنم.» او گفت: «بسیار خوب؛ اگر به بالادست خیابان برگردی و درست رانندگی کنی، اجازه می دهم بروی.» من این کار را کردم و او هم به قولش عمل کرد.
از آن زمان راهنمایم به من گفته است: «شک نکن که خداوند همیشه مراقب توست.»
