قدم یک
«ما اقرار کردیم که در برابر شهوت عاجز بودیم به طوری که زندگی مان غیر قابل اداره شده بود»
قدم اول اقراری واضح به شکست است. گفتیم «مغلوب شده ایم و توانایی متوقف کردن افکار و اعمالی که ما را بیمار کرده است را نداریم.» شهوت داشت ما را می کشت. اقرار بـه ایـن ضـعف هدیه غیرمنتظره ای برای ما به همراه داشت. با پذیرش واقعیت، با اقرار به بیماریمان و با قبول شکستمان، امید در ما به وجود آمد. این، شروع تسلیم بود. ما شروع به ساختن مسیر بهبودیمان کردیم.
اجازه دهید با نگاهی به کلمات این قدم آغاز کنیم.
«ما» به چه معنی است؟ خیلی ساده است: من به تنهایی نمی توانم. «ما» جایگزین «من» می شود. برای من اقرار به اعتیاد جنسی کافی نیست. این اقرار را بایستی همراه با شما انجام بدهم. اقرار من و تو، اقرار ما را می سازد. زمانی که نزد دیگران اقرار می کنیم که عاجزیم و آنها نیز نزد ما چنین اقراری می کنند، اتفاق ویژه ای رخ می دهد. با اعتراف به حقیقت در مورد خودمان، قدرتی که این راز نسبت به ما داشت به نحوی کاهش یافت. بخشی از احساس شرم و گناه از ما دور شد و دیدن صادقانه آن چیزی که واقعا در زندگیمان در حال وقوع بود، شروع شد. اینجا بود که هدیه را دریافت کردیم.
