بخشیدن رنجش
رنجش داشتن ما را در نهایت راهی قبرستان می کند. ما فهمیدیم که رنجش کشنده است؛ زیرا با حمل چنین احساساتی دریچه نور خورشید روحانی را بر روی خود می بندیم.
(الکلی های گمنام،صفحه ۶۶)
رنجش، رابطه ام با خانواده همسرم را مسموم کرد. دیدم که والدین همسرم با خبرچینی و عیب جویی، فرزندانشان را به جان هم می انداختند. به سختی برایشان دعا می کردم اما نمی توانستم آن ها را ببخشم.
یک روز صبح در مراقبه، خداوند با این سؤال ترازنامه SA، افکارم را درگیر کرده بود:«نقش من چه بوده است؟» متوجه شدم که من آتش رنجش نسبت به خانواده همسرم را با نگه داشتن خشم،روشن باقی گذاشته بودم. بالاخره با کارکردن قدم نهم،این لطف و عنایت به من ارزانی شد که آن ها و خودم را ببخشم.چه آرامشی! باری از دوشم برداشته شد و احساس کردم که قلبم کاملاً پاک شد.تا این زمان هر دو فوت کرده بودند و این جبران خسارت مستقیم از آن ها را غیر ممکن ساخته بود.من هنوز بر این باورم که با تشویق کردن همسر و فرزندانم به ارزشمند دانستن خاطرات لحظات خوبی که با خانواده همسرم سپری کرده بودند و یاد کردن از آن ها با مهربانی و همدلی،در واقع جبران خسارت مادام العمری دارم.
امروز دریچه های روحم را به روی پرتو روحانی می گشایم تا رنجش همچون مه صبحگاهی از وجودم رخت بندد.
