ما چقدر خوشبخت هستیم که نیاز ما باعث شد تا آنچه شهوت ما به دنبال آن است؛ یعنی خداوندی مهربان که پناهگاه و نیروبخش ماست را بیابیم.
تلاش و سپردن به خدا یک امر طبیعی است درست مثل نفس کشیدن. بسیاری از انسان ها از آغاز خلقت دعا می کردند، انسان به عنوان «حیوانی دعا کننده» شناخته می شود. مشکل خدا نبود؛ بلکـه مـا داشـتـيـم اشتباه می کردیم. اشتباهات ما نه تنها ما را از راز و نیاز با خدا (بسیاری از ما این کار را با اکراه انجام می دادیم) بلکه از یگانگی با خداوند نیز جدا کرده بود؛ در نتیجه، درک ما از خدا اشتباه بود و ما خداوند حقیقی را فراموش کرده بودیم، او در نظر ما یک انتقام جو بود که می ترسیدیم به او نزدیک شویم؛ همچنین خدا مظهر قدرت، بابانوئل یا چیز دیگری بود که ما با توجه به رفتارهای اشتباه و روابط نادرستمان این تصور را از او داشتیم. ما هر «کار درستی» که انجام می دادیم برایمان نتیجه ای بد در پی داشت. ما سعی می کردیم که رابطه خود را با خدا بهتر کنیم یا با خدا معامله کنیم؛ همان طور که با دیگران این کار را انجام می دادیم! در ذهن خود خدایی ساخته بودیم که بیماری ما را می پوشاند حتی گاهی آنقدر خرافاتی بودیم که اگر سانحه ای روی می داد، باز هم روش خود و نوع خدایمان را کارآمد می دانستیم و دوباره خود را به خطر می انداختیم. تعجبی ندارد که این خدا هیچ وقت به کار ما نمی آمد و همین طور عجیب نیست که آنچه ما واقعاً به دنبالش بودیم، این بود که خلا بزرگی را که در مرکز وجودمان قرار داشت، با ایمانی که برایمان کارآیی داشته باشد پر کنیم.
