معلمان خوب
ما به این درک رسیدیم که ریشه مشکل ما جدایی آگاهانه از منبع اصلی زندگیمان است و راه حل، یگانگی آگاهانه با این منبع می باشد. (کتاب سفید ص۹۳)
پس از چند ماه شرکت در جلسات یک روز صبح بعد از جلسه با راهنمایم در مورد ایمان به نیروی برتر صحبت می کردیم. نمی توانستم باور کنم که نیروی برتر حتی با این که اعتقادی به او نداشتم درصدد مهیا کردن شرایطی برای نجات دادن من از اعمال و رفتار معتادگونه جنسی بوده. خود را آدم بی ارزشی می دانستم و هرگز فکر نمی کردم کسی یا چیزی بخواهد به من کمک کند.
راهنمایم مرا در سه قدم اول راهنمایی کرد. در مشارکت اعضا می شنیدم که آنها نتوانسته اند بدون کمک گرفتن از یک نیروی برتر هوشیار شوند. به این باور رسیدم که خداوند حتی در همان موقع که درک درستی از او نداشتم واقعاً از من مراقبت می کرده. وقتی در این قدم تصمیم گرفتم اراده و زندگی ام را به مراقبت این نیرو بسپارم هوشیاری، امید و آرامشی را که مدت ها در جستجویش بودم تجربه کردم.
اکنون به این باور رسیده ام که شک و ناامیدی معلمان خوبی بودند. شک ناراحت کننده است اما مرا به جستجو واداشت. وقتی در اعماق ناامیدی عجز و غیر قابل اداره بودن زندگی ام را پذیرفتم، در انجمن دریچه امید برویم گشوده شد. امروز به همان اندازه که افکار و روحم معطوف خدا می گردد از شک و و ناامیدی فاصله می گیرم. می توانم سرم را بالا بگیرم و راسخ و استوار در مسیر بهبودی پیش بروم.
خدای مهربانم، برای هدایتم در مسیر بهبودی سپاسگزارم.
