فرار به پایان می رسد
امروز دیگر فرار به پایان رسیده و من به آنچه واقعاً در جست و جویش بودم رسیده ام (کتاب سفید ص۲۵)
سال ها در حال فرار از احساساتم بودم؛ احساساتی که بسیار ناراحت کننده و دردناک بودند. نمی دانستم با آنها چه کار کنم. در نوجوانی و جوانی هیچ راهی برای روبه رو شدن با آنها نمی شناختم. در عوض خود را محکوم می کردم و احساس گناه داشتم؛ بنابراین منزوی شدم و هرچه بیشتر این احساسات را در عمق وجودم پنهان کردم.
برای رهایی از این دردها به شهوت رانی روی آوردم. کار کردن قدم ها فرصتی داد تا خود واقعی ام باشم و احساسات جدید و خوشایندی را تجربه کنم. دیگر لازم نبود از خودم فرار کنم. ارتباطی بین من و خداوند به وجود آمد، خداوندی که مرا عاشقانه و به همین شکلی که هستم دوست دارد و می پذیرد. دست از شهوترانی برداشتم، خانه دل را پاکسازی کردم و راه جدید زندگی را از طریق قدم ها و سنت های SA پیدا کردم. آموختم که چگونه رفتار کنم. زندگی جدیدی را آغاز کردم و احساساتم را بیان کردم. دریافتم که احساسات انسان علائم خوبی برای بهبودی هستند؛ اگر احساس کنم کاری اشتباه است، در انجام آن حق انتخاب دارم.
