هرچه بیشتر از دانش و اطلاعات برای ایجاد انگیزه در خودم استفاده می کردم، مصیبت هایم بیشتر می شد و دانش و اطلاعات مذهبی ام اوضاع را وخیم تر میکرد. دانش و آگاهی حتی از نوع صحیح هـم قدرتی ندارد. نیاز من به داشتن آگاهی در مورد روانشناسی یا خداوند نبود؛ بلکه به نیرویی نیاز داشـتـم تـا دربرابر ناتوانایی هایم به من قدرت دهد و از نوری که در درونم سوسو میزد پیروی کنم. هزاران بار تصمیم به متوقف کردن رفتارهایم گرفته بودم و تقریباً هربار، این آخرین بار بود. مشکل من این بود کـه درجا می زدم و در جهت رفع این مشکل تلاشهای بیهوده زیادی انجام دادم: رفتن به کلیسا، خواندن دعا، روزه گرفتن، درمانهای مختلف داروهای آرام بخش و در نهایت ازدواج مجدد و خانه و شغل جديد. فکـر می کردم آنچه واقعاً به آن نیاز دارم داشتن همسر مناسب شغل مناسب و محیطی مناسب برای زندگی و کار است.
