فقط برای امروز  بهبودی ادامه دارد  خداوندا مرا وسیله صلح و آشتی قرار ده تنها راه نجات مشیت الهی است  ساده است، انجامش بده  نخست، مهم‌ترین کار  آسان بگیر  رها کن و به خداوند بسپار بگذار از من شروع شود  زندگی کن و بگذار زندگی کنند  فقط برای امروز  این نیز بگذرد  هر اندازه که ببخشیم به همان اندازه پس می‌گیرم  ما به خانه برگشتیم  ما چیزی یافته‌ایم که برای آن هیچ جانشینی وجود نداشته‌است  ما باید جزئی از دیگران باشیم  معحزه وجود دارد  با رها کردن پیروز می‌شویم  من هیچ حق انتخابی نداریم  ما همیشه می‌دانستیم، ولی ...  تنها راه حل این است  باشد که اراده تو جاری شود، نه اراده من  راه حل نصفه و نیمه برای ما بی‌فایده است  اگر به دنبال بهبودی هستیم، دوباره برمی‌گردیم  همه چیز با پاکی شروع می‌شود  راه درست زندگی تو همین است  اینجا راه صعود به طرف پایین است  هیچ راه میان بری وجود ندارد  مشکلی دارم که قادر به حل آن نیستم  دیگر مجبور نبودم نقش بازی کنم  تسلیم، چه وازه رهایی بخش زیبایی  رهاش کن  گویی پروردگار برا نجات ما تمام کائنات را مامور می‌کند  دیگر چیزی علیه ما نیست

رهایی از گذشته، ایمان به مسیر
0

رهایی از گذشته، ایمان به مسیر

با دیدن زندگی مان از چشم یک فرد دیگر، بدون قضاوت و ترس توانستیم ببینیم چه تأثیراتی روی افراد و وقایع گذشته داشته ایم. این نقطه شروع صداقت و فروتنی بود. به مرور دست از بزرگ نمایی و انکار اشتباهاتمان برداشتیم. دیگر مجبور نبودیم مدام بین بزرگنمایی و ناامیدی سرگردان باشیم. فهمیدیم که عضوی با ارزش ولی ناکامل از جامعه بشری هستیم. رفته رفته در مورد خودمان صادق تر شدیم و شروع به زندگی در دنیای واقعی کردیم. با رهایی از وضعیت روانی قبلی مان توانستیم رشد کنیم و به آن شخصیتی که نیروی برترمان برای ما میخواست، نزدیک تر شویم.

ما در گذشته استاد این بودیم که تمام وقایع و کارهای دیگران را در ذهن خود ثبت و کینه توزی کنیم؛ اما امروز حس شفقت و حتی بخشندگی در ما به وجود آمده است. به مرور متوجه شدیم که احتمال این وجود دارد که بخشوده شویم. اگر توانسته ایم دیگران را ببخشیم، پس احتمالاً می توانیم خودمان را نیز بپذیریم و ببخشیم.

هیچگاه واقعاً باور نکرده بودیم که راهنمایان ما هم به اندازه ما بیمار بوده اند، اما وقتی آن ها تجربه های مشابه خود را مشارکت کردند پیشرفت آنها را درک کردیم. ما پی بردیم که آن بهبودی که آنها تجربه کرده بودند برای ما هم امکان پذیر است. نور امیدی در قلب ما درخشید و ایمانمان قوی تر شد. باور کردیم که یک نیروی برتر می تواند واقعاً ما را تغییر دهد و به ما بیاموزد که رفتار و زندگی متفاوتی داشته باشیم. ما فهمیدیم که برنامه ای که خدا برای زندگی ما داشت، از بهترین کارهایی که ما می توانستیم برای خود انجام دهیم بهتر بود.

کتاب قدم در عمل (صفحه 89)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *