هنگامی که بیماری ما فعال میشد، افکارمان کنترل ناپذیر میشد و مرتباً به تخیلات شهوانی پناه میبردیم. ترس، اضطراب، یأس رنجش و از خود بیزاری ما را رنج میداد. ما مقاصد روحانی را تصور می کردیم؛ ولی به ندرت اعمال روحانی انجام میدادیم انتخابهای ما عواقب دردناکی را پدید می آورد و بسیاری از کارهایمان عامل شرم و انزجار بودند. تلخ رویی و سهل انگاری ما باعث مسموم شدن روابطمان با نزدیکانمان شده بود. به راستی با رها کردن اراده شخصی و سپردن اراده و زندگی خـود بـه نیرویی برتر، چه چیزی را از دست میدادیم؟ با این تصمیم کمک خداوند را بدون چون و چرا پذیرفتیم.
