چه آرامشی فرا می رسد زمانی که بالاخره با ترس بزرگ؛ یعنی خودمان مواجه می شویم! ما همیشه می دانستیم که این روبروشدن کاری است که باید انجام دهیم؛ اما مدتها به بیچارگی و بدبختی خو کرده بودیم و به جایی رسیدیم که متوجه شدیم، دیگر توان رهایی نداریم. پس هنگامی که تصمیم گرفتیم با “قدم چهار” پیش برویم، غرور خود را کنار گذاشتیم و تمام نقاط گنگ شخصیت خود و تمام رمرو رازهای تاریک گذشته را در معرض نور حضور دیگران قرار دادیم. (الکلی های گمنام، صفحه 75)
اگر پذیرش ناتوانی و عجز ما در قدم های یک، دو و سه، باعث تغییر نگرش ما و آشتی با خداوند شد، پذیرش حقیقت در مورد خودمان همچون مواد خامی خواهد بود که با آن می توانیم یک زندگی جدید را بنا کنیم. تنها چیزی که می تواند تغییر کرده، زندگی کند و رشد یابد، خویشتن واقعی ماست؛ آنکه در چاه ظلمات پنهان می شود، یقیناً خواهد مرد.
