بعضی از ما دوستان خود را از دست داده یا از ایجاد یک رابطه دوستی ناتوان بودیم. ما از مشاغل و روابط، دوری میکردیم، چون همیشه هراسان بودیم. بسیاری از ما قادر نبودیم هیچ گونه صمیمیتی را در روابطمان حفظ کنیم، چون باید از رازهایمان محافظت میکردیم. ما مشاغلمان را از دست میدادیم یا تلاش زیادی برای انجام مسئولیتهای شغلی بدون دریافت کامل حقوقمان انجام میدادیم؛ چرا که سراسیمه بودیم و انرژی خود را بر روی کار متمرکز نمی کردیم. ما بخش زیادی از زندگی خود را در آشفتگی سپری کردیم. زندگی، خانه و کارمان را تباه کردیم. بعضی از ما به دلیل افسردگی بستری شدند، بعضی دست به خودکشی زدند و یا حتی خود را بر اثر نقش مخرب اعتیاد جنسی بر روح، روان و جسم کشتند.
در قدم اول اقرار کردیم که عاجزیم و زندگیمان غیر قابل اداره شده است. ما این را برای خودمان، راهنمایمان و گروهمان اقرار کردیم. از انزوای خود خارج شدیم و در نهایت رازهایمان را فاش کردیم. با کنار گذاشتن ضعفهایمان، به امیدواری رسیدیم.
