هنگامی که بیماری ما فعال میشد افکارمان کنترلناپذیر میشد و مرتباً به تخیلات شهوانی پناه میبردیم ترس، اضطراب یأس، رنجش و از خود بیزاری ما را رنج میداد ما مقاصد روحانی را تصور میکردیم؛ ولی به ندرت اعمال روحانی انجام میدادیم انتخابهای ما عواقب دردناکی را پدید میآورد و بسیاری از کارهایمان عامل شرم و انزجار بودند تلخرویی و سهلانگاری ما باعث مسموم شدن روابطمان با نزدیکانمان شدهبود به راستی با رها کردن اراده شخصی و سپردن اراده و زندگی خود به نیرویی برتر چه چیزی را از دست میدادیم؟ با این تصمیم کمک خداوند را بدون چون و چرا پذیرفتیم.
کمک خداوند اغلب به صورت راهنماییها و پیشنهادهای راهنما به ما ارائه شد. قدم سه یعنی اینکه از کنترل کردن نتیجه دست برداریم و در عوض خود را برای اجرای خواست خداوند آماده کنیم و همچنین به این معناست که در تمام کارها به راهنمایی خداوند اعتماد کنیم هنگامی که به این تصمیم عمل کردیم دوباره قدرت در ما جریان پیدا کرد که این قدرت خداوند بود نه قدرت ما هنگامی که اراده ما با اراده خداوند در یک راستا قرار گرفت زندگی ما پربارتر و غنی تر از آن چیزی شد که تصورش را میکردیم.
