فقط برای امروز  بهبودی ادامه دارد  خداوندا مرا وسیله صلح و آشتی قرار ده تنها راه نجات مشیت الهی است  ساده است، انجامش بده  نخست، مهم‌ترین کار  آسان بگیر  رها کن و به خداوند بسپار بگذار از من شروع شود  زندگی کن و بگذار زندگی کنند  فقط برای امروز  این نیز بگذرد  هر اندازه که ببخشیم به همان اندازه پس می‌گیرم  ما به خانه برگشتیم  ما چیزی یافته‌ایم که برای آن هیچ جانشینی وجود نداشته‌است  ما باید جزئی از دیگران باشیم  معحزه وجود دارد  با رها کردن پیروز می‌شویم  من هیچ حق انتخابی نداریم  ما همیشه می‌دانستیم، ولی ...  تنها راه حل این است  باشد که اراده تو جاری شود، نه اراده من  راه حل نصفه و نیمه برای ما بی‌فایده است  اگر به دنبال بهبودی هستیم، دوباره برمی‌گردیم  همه چیز با پاکی شروع می‌شود  راه درست زندگی تو همین است  اینجا راه صعود به طرف پایین است  هیچ راه میان بری وجود ندارد  مشکلی دارم که قادر به حل آن نیستم  دیگر مجبور نبودم نقش بازی کنم  تسلیم، چه وازه رهایی بخش زیبایی  رهاش کن  گویی پروردگار برا نجات ما تمام کائنات را مامور می‌کند  دیگر چیزی علیه ما نیست

مشکل (پشت پرده‌ی اعتیادجنسی – ترس، تنهایی و قطع ارتباط با زندگی)

در بسیاری از ما ریشه‌هایی از بی‌ارزشی، تنهایی و ترس وجود داشت که باعث می‌شد از خود و دیگران جدا احساس کنیم و برای فرار از واقعیت به خیال‌پردازی و رفتارهای اجباری جنسی پناه ببریم. این چرخه با لذت کوتاه‌مدت آغاز می‌شد اما خیلی زود به گناه، نفرت از خود، پوچی و دوری از عشق و صمیمیت واقعی می‌رسید؛ تا جایی که ارتباط سالم و یگانگی حقیقی را ناممکن می‌کرد و ما را به دنبال یک «کیمیای» خیالی می‌فرستاد—رابطه‌ای جادویی که هر بار وعده نجات می‌داد اما در عمل زندگی‌مان را فرسوده‌تر می‌کرد.

در بسیاری از ما احساس بی لیاقتی، بی ارزشی، تنهایی و ترس وجود داشت. درون ما هیچ‌گاه با چیزهایی که در ظاهر از دیگران می دیدیم جود در نمی آمد.

خیلی زود این احساس در ما به وجود آمد که از پدر، مادر، دوست و رفیق و از خودمان جدا هستیم. با خیال پردازی و خودارضایی، ارتباطمان را با دنیای واقعی قطع می کردیم. ما خودمان را در عکس‌ها و تصاویر غرق و خیالاتمان رو دنبال می‌کردیم. ما شهوت‌رانی می کردیم و می خواستیم مورد شهوترانی قرار بگیریم.

ما به معتادانی تبدیل شدیم: خودارضایی، بی‌بندوباری جنسی، زنا، روابط همراه با وابستگی و خیال پردازیِ مداوم. ما با چشمانمان شهوترانی می کردیم. ما شهوت را خریدیم، فروختیم، با آن تجارت کردیم و آن را آشکارا انجام دادیم. ما به فریب دادن و نقشه کشیدن، آزار دادن و به نهی شده ها اعتیاد پیدا کرده بودیم. تنها راهی که برای نجات از شهوت می دانستیم، انجام دادن دوباره این کار بود. “خواهش می کنم که با من ارتباط داشته باش و مرا کامل کن!” ما گریه کنان و با آغوش باز از آن استقبال می‌کردیم، ما برای یک لذت بالاتر شهوت‌رانی می کردیم، ما قدرتمان را به دیگران واگذار می کردیم.

این کار باعث به وجود آمدن احساس گناه، نفرت از خود، پشیمانی، احساس پوچی و درد می شد و ما به درون خودمان رانده می‌شدیم: دور از واقعیت و دور از عشق، در درون خودمان گم می‌شدیم.

اعتیاد ما داشتن یک صمیمیت حقیقی را غیرممکن کرده بود. هیچ گاه یکانگی واقعی با دیگران را نمی شناختیم، چون به غیرواقعیت‌ها معتاد شده بودیم. به دنبال یک “کیمیا” بودیم، ارتباطی جادویی که صمیمیت و اتحاد با دیگران را از بین می‌برد. خیال پردازی، واقعیت را فاسد کرده بود، شهوت، عشق را کشته بود.

شهوت ابتدا معتاد و سپس عشق را فلج می‌کند. ما می خواستیم کمبودهای درون خودمان را با برداشتن از وجود دیگران جبران کنیم. بارها و بارها خودمان را فریب دادیم که رابطه‌ی بعدی ما را نجات می‌دهد؛ اما در حقیقت داشتیم زندگی‌مان را می‌باختیم.

یک پاسخ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *


The reCAPTCHA verification period has expired. Please reload the page.