شناور ماندن
به همان اندازه که او را باور کرده و به او تکیه کنیم دریافت خواهیم کرد.(الکلی های گمنام ص99)
در SA مدتی هوشیاری به دست آورده بودم که خبردار شدم مادرم گرفتار یک بیماری مهلک شده است. با غم و نگرانی خواستم ببینم که آیا تشخیص پزشک معالج او صحیح است و آیا به درستی مداوا می شود. سخت گیری در این مورد مرا با مشکل مواجه کرد. راهنمایم کمک کرد تا این مورد را به نیروی برتر بسپارم. به مادرم تلفن می زدم و عشق و دعاهایم را نثارش می کردم.
پس از مدتی به شهری که مادرم زندگی می کرد رفتم تا در کنارش باشم. وقتی در کنار او قرار گرفتم نگرانی ها از میان رفت . SA به من آموخته بود وقتی در مورد عشق، شادمانی، غم و اندوه و مرگ و زندگی با مادرم صحبت می کنم احساسات و عواطفم را بپذیرم. پس از مرگ مادرم بهبودی کمک کرد تا از خواهر و برادرهایم حمایت و آنها را آرام کنم. برای آنان نظر و پیشنهاد من در اولویت بود؛ این امر با توجه به صدماتی که در دوران شهوترانی به آنها وارد کرده بودم یک معجزه بود.
